برگردان به زبان ساده
بغل بر هم نمیآید ز ذوق آن برو دوشم
چه حسرتها به بر دارد خوشا اقبال آغوشم
هوش مصنوعی: در آغوشم دوش شخصی، حسرتهای زیادی را به دوش کشیدم و از خوششانسیام به خاطر این لحظه زیبا احساس شادی میکنم.
من از یاد تو نادانسته هم بیرون نیارم رفت
که می ترسم کنی دانسته از خاطر فراموشم
هوش مصنوعی: من به یاد تو حتی به صورت ناآگاهانه هم نمیخواهم بیرون بروم، چون میترسم که به عمد و با آگاهی از ذهنم پاک شوی.
به راه بیخودیها آمد و رفت خوشی دارم
که تا میآردم با خود نگاهش میبرد هوشم
هوش مصنوعی: در مسیر بیخبری و شگفتی، آمد و رفت، و من از این که با خودم میآوردمش، خوشحالم، چرا که هر باری که به او نگاه میکردم، عقل و هوشم را از دست میدادم.
نگنجدت بادة من در خُم گردون ز بیتابی
به قدر نشئه من کرد پر بیطاقتی جوشم
هوش مصنوعی: محبوب من، ناپدیر است که شراب من را در خُم گردون جا دهم، چون شدت بیتابی و سرمستی من به اندازهای است که جوش و خروش درونم را پر کرده است.
به تقریر تغافل با دلم دیگر چه میگویی
فدای نازکیهای نگاهت تیزی هوشم
هوش مصنوعی: با این بیتفاوتی که تو داری، دیگر چه حرفی میزنی؟ من فدای نازکی و لطافت نگاهت هستم، در حالی که ذهن من بسیار تیز و هوشیار است.
غلامی همچو من کمتر به دست افتد سرت گردم
بکن گوشی به حرفم تا ابد کن حلقه در گوشم
هوش مصنوعی: شخصی که مانند من است، کمتر پیدا میشود. سر تو را به دور من بچرخان و به سخنان من گوش کن. تا همیشه، مثل حلقهای در گوش من بمان.
هزاران ساغر سرشار پیمود آن نگه با من
هنوز از لذّت جام نخستین مست و مدهوشم
هوش مصنوعی: چشم آن محبوب هزاران پیمانه پر از می را نوشیده، اما هنوز از لذت نخستین جام مست و حیرتزدهام.
به خاموشی سخنها گفت با من چشم حرّافش
که در تقریر یک حرفش کنون عمریست خاموشم
هوش مصنوعی: من در سکوت عمیق کلامش صحبت میکنم، چشمانش که در هر کلمهای از او، به قدری جذاب است که سالهاست به خاطر آن خاموش ماندهام.