برگردان به زبان ساده
همین نه لخت جگر در دهان غم دارم
هزار نعمت الوان به خوان غم دارم
هوش مصنوعی: من حتی با وجود تمام نعمتها و خوشیها، در دل خود غمی عمیق دارم که دردی بزرگتر از آن لذتهاست.
به ناز بالش عشرت فرو نمیآید
سری که بهر تو بر آستان غم دارم
هوش مصنوعی: عشق و خوشی برای کسی که بخاطر تو قلبش پر از غم است، ارزش زیادی ندارد.
مرا رسد که کنم نازها به شاهد عیش
که دست در کمر شاهدان غم دارم
هوش مصنوعی: من احساس میکنم که میتوانم در برابر زیباییها و لذتها، خودم را خاص و جذاب نشان دهم، اما در عین حال، دلی پر از غم و اندوه دارم که مانع از شادیام میشود.
ز عهدة صفت حسن برنمیآید
زبان عشق که من در دهان غم دارم
هوش مصنوعی: زبان عشق نمیتواند صفات زیبایی را به درستی بیان کند چون من در دل خود غم و درد دارم.
مرا چهگونه کند عیش صید خویش که من
هزار زخم نمایان نشان غم دارم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از زندگی لذت ببرم در حالی که هزار درد و غم در دل دارم؟
مرا چهگونه کند عیش صید خویش که من
هزار زخم نمایان نشان غم دارم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از خوشیها لذت ببرم در حالیکه از غمهای خود زخمهای زیادی دارم که واضح و آشکارند؟
دمی ز عشرت سرگشتگی نیاساید
چه کوکب است که بر آسمان غم دارم
هوش مصنوعی: هیچ وقت از لذت و شگفتی زندگی غافل نخواهم شد، زیرا چه ستارهای در آسمان غم و اندوه من وجود دارد.
دمی که دیده نه بر جلوة قدت بازست
هزار قافله حسرت زیان غم دارم
هوش مصنوعی: هر لحظهای که چشمانم به زیباییهای تو نرسد، حسرت و درد زیادی در دلم دارم که مثل هزاران قافله به سراغم میآید.
مگو که فارغم از عیش در غمت هیهات
چه مغز عیش که در استخوان غم دارم
هوش مصنوعی: نگو که من از خوشی و شادی در غمت رها هستم، زیرا چه خوشیای میتواند در حالی که درد و غم در وجودم فرو رفته، وجود داشته باشد؟
به عیش عالم اگر پشت پا زنم سهلست
کنون که دست طرب در میان غم دارم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به شادی و خوشیهای دنیا بیتوجهی کنم، آسان است؛ چون حالا که در میان غمها و مشکلات، باز هم به دنبال شادی و خوشی هستم.
چنین به چشم کمم گو مبین زمانه که من
عجیب سلطنتی در جهان غم دارم
هوش مصنوعی: چشمهایت را به من نده، زیرا در این دنیا من سلطنت عجیبی در میان غمها دارم.
همین نه بلبل و پروانه ریزهخوار منند
هزار سوخته جان میهمان غم دارم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از حالتی سخن میگوید که در میان بلبل و پروانه، که نماد عشق و زیبایی هستند، احساس تنهایی و اندوه میکند. او به وضوح بیان میکند که در دلش غم و درد بسیاری دارد و این غم برای او مثل مهمانی ناخوانده است که در زندگیاش جای گرفته است. این احساسات عمیق نشاندهندهی زخمهای روحی اوست که از سوختن جانش ناشی میشود.
پرند نالة شب، پرنیان آه سحر
چه جنسهاست که من در دکان غم دارم
هوش مصنوعی: صدای پرندگان در شب و نرمی پردههای صبح، نشاندهندهی حالتی هستند که من در فضای غم و اندوه خود دارم. این احساسات و تجربیات، به نوعی در زندگیام به فروش میرسند.
قطار اشک ز غمنامهام پرست و هنوز
به زیر هر مژه صد داستان غم دارم
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشکهای غم است و هنوز در هر مژهام داستانهای زیادی از درد و اندوهم باقی مانده.
چه غم ز گرمی خورشید عشرتست مرا
که چتر آه به سر سایبان غم دارم
هوش مصنوعی: من از گرمای خورشید و شادی زندگی افسرده نیستم، زیرا چتری از آه و اندوه بالای سرم دارم که از من محافظت میکند.
ز خون دیدة غلتیده در شکایت هجر
به هر دیار روان کاروان غم دارم
هوش مصنوعی: از اشک چشمانم که در یاد جدایی میغلتند، در هر جا از سفر کاروان غم را به دوش میکشم.
زبان زمزمة عیش گرچه نیست مرا
ولی به هر سر مویی زبان غم دارم
هوش مصنوعی: اگرچه من هیچ زبانی برای بیان شادی و خوشی ندارم، اما در هر تار موی من یک زبان برای بیان غم و اندوه وجود دارد.
نشانهاش دل بیدرد آسمان حیف است
خدنگ ناله که من در کمان غم دارم
هوش مصنوعی: نشانهاش دل شکسته آسمان است و درد من آنقدر عمیق است که تیر نالهام در کمان غم فرورفته است.
چه شد که عیش ز نامهربانیم داغست
ولی درون و برون مهربان غم دارم
هوش مصنوعی: چه شده است که با وجود اینکه زندگی با بیمحبت دچار درد و رنج است، اما من در درون و بیرون از خود احساس محبت و غم دارم؟
ز عیش دوستی بیوفا دلت فیّاض
چه شکوههاست که خاطرنشان غم دارم
هوش مصنوعی: دوستی که وفادار نیست، موجب بسیاری از لذتها و شادیها شده، اما دل من همچنان پر از غم و درد است و به خاطر همین احساس غمها را مرور میکنم.