برگردان به زبان ساده
آن شوخ که بیخواب و خمارش نتوان دید
در خواب به آغوش و کنارش نتوان دید
هوش مصنوعی: آن شخص شوخ و شنگول را نمیتوان دید که بیخواب و بیقرار است و حتی در خواب هم نمیتوان او را در آغوش یا نزد خود حس کرد.
ای خضر ترا چشمة حیوان، که مرا هست
دریای سرابی که کنارش نتوان دید
هوش مصنوعی: ای خضر، تو چشمهی حیات را در اختیار داری، اما من غرق در دریای سرابی هستم که در کنارش نمیتوان چیزی دید.
خونگرمی گل میکشدم سوی چمن لیک
نشتر به جگر ریزی خارش نتوان دید
هوش مصنوعی: من با عشق و شوق به سوی چمن میروم، اما نمیتوانم درد و زخمهایی که در دل دارم را تحمل کنم.
ساغر همه چیزش خوش و زیباست ولیکن
این هست که لب بر لب یارش نتوان دید
هوش مصنوعی: جامش همه چیزش زیبا و خوشایند است، اما واقعیت این است که نمیتوان لبانش را بر لبان معشوقش بوسه زد.
در غنچه نهانست گلم با که توان گفت!
دارم چمنی، لیک بهارش نتوان دید
هوش مصنوعی: در گلی که هنوز شکفته نشده، زیباییاش پنهان است و نمیتوان به راحتی با کسی از آن صحبت کرد. من یک چمن دارم، اما نمیتوانم بهار آن را ببینم.
در وادی امیّد به خضری نرسیدیم
این بادیه جز گردِ سوارش نتوان دید
هوش مصنوعی: ما در مسیر امید به جوانی و سرسبزی نرسیدیم، این بیابان فقط گرد و غبار سواران را میتوانیم ببینیم.
فیّاض بشو چهرة دل از همه امیّد
این آینه در زنگ غبارش نتوان دید
هوش مصنوعی: بخشنده باش و دل خود را از تمام خواستهها خالی کن، زیرا نمیتوان در زنگار این آینه، امیدی یافت.