برگردان به زبان ساده
گریه خونگرمست ز آن با دیده محرم ساختم
داغ دلچسب است ز آنش محرم غم ساختم
هوش مصنوعی: گریه، به نوعی گرمایی و احساس عمیق دارد و من آن را با چشمان خودم درک کردهام. درد و غم برایم همچون یک راز دلپذیر و آشناست که به آن عادت کردهام.
پنبه بر داغ دلم گردد نمک از بخت شور
ساده لوحی بین که عمری صرف مرهم ساختم
هوش مصنوعی: پنبه بر روی درد دلم میکشد و نمک میزند به زخمهایم. وای بر بخت بد من که با سادگی، عمری را صرف درست کردن دارو برای خودم کردهام.
ابر را در گریه افکندم چو طفل خردسال
بسکه او را پیش چشم خویش ملزم ساختم
هوش مصنوعی: ابر را در حالتی گریان تصور کردم، مانند یک کودک کوچک که به خاطر محدودیتهایی که به او میگذارند، اشک میریزد.
محرمی بایست تا دردی ز دل بیرون کند
لاجرم دانسته با اشک دمادم ساختم
هوش مصنوعی: باید کسی باشد تا سفید از دل من دردهای درونیام را بیرون بکشد، به همین خاطر، بهطور مداوم با اشکهایم کنار آمدهام.
سازگاری کرد غم فیّاض با من سالها
دور بود از مردمی، من نیز با غم ساختم
هوش مصنوعی: سالها دور از دیگران زندگی کردم و تنها بودم، اما غم غمانگیز و فزایندهای که داشتم، به نحوی با من همساز شد و به این وضعیت عادت کردم.