برگردان به زبان ساده
چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست
رنگ حیا به چهرة محجوب او شکست
هوش مصنوعی: وقتی که لبها به شکایت آن فرد عصبانی باز شدند، رنگ حیا و خجالت بر چهرهی خانم باوقار او ریخت.
دل کرد آرزو که ببوسد لبش به خواب
صد جا ز بیم، رنگِ رخ آرزو شکست
هوش مصنوعی: دل آرزو داشت که در خواب لبش را ببوسد، اما از ترس اینکه مبادا رنگ رخسارش از آرزو بپرد، در صد جا دچار شکست شد.
چون گل جگر ز هجر ویم لخت لخت ریخت
دل همچو غنچه در غم او تو بتو شکست
هوش مصنوعی: شبیه گل، به خاطر جداییام، جگرم تکهتکه شد و دلام مانند غنچهای در غم او نازک و شکست خورده است.
تن خاک گشت و جان به هوای تو پایدار
صد شکر می نریخت اگرچه سبو شکست
هوش مصنوعی: تن من از خاک ساخته شده و روح من به عشق تو استوار و محکم است. حتی اگر سبو (ظرف) بشکند و شکر (عشق و شکرگزاری) نریزد، من همچنان شکرگزار تو هستم.
فیّاض چون نهان کنم این غم! که بارها
رنگ رخ مرا نگهش رو به رو شکست
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم این غم را پنهان کنم؟ وقتی که بارها رنگ چهرهام در برابر نگاه او خراب شده است.