برگردان به زبان ساده
باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست
هوش مصنوعی: دوباره با نگاههای دلربای ما، قول و پیمانی تازه شکل گرفت. نگهبان آسمان به خاطر آهم، دروازه را بست.
صرصر آسودگی بازم پریشان کرده بود
گردباد عشق اجزای مرا شیرازه بست
هوش مصنوعی: باد آرامش، دوباره مرا به هم ریخته بود؛ طوفان عشق، اجزای وجودم را به هم بافته بود.
بسکه میبالد ز ذوق خود نگنجد در نیام
تا عذار تیغ او از رنگ خونم غازه بست
هوش مصنوعی: چنان شوق و لذتی در اوست که حوصلهی نگهداشتن خود را ندارد و به همین دلیل، پوست صورتش به خاطر رنگ خون من مانند گل سرخ است.
در دیار عشق رسم گفتگو هرگز نبود
عندلیب نو درآمد تازه این آوازه بست
هوش مصنوعی: در سرزمین عشق، هرگز شکلی از گفتوگو وجود نداشت، اما حالا بلبل تازهای وارد شده و آهنگی نو را آغاز کرده است.
در غم آغوش او فیّاض نتوانم دمی
همچو زخم تازه آغوش خود از خمیازه بست
هوش مصنوعی: در درد جدایی از او، نمیتوانم حتی لحظهای آرامش داشته باشم؛ چون مانند زخم تازه ای هستم که هنوز نتوانستهام از آن فارغ شوم.