برگردان به زبان ساده
دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی
آشکارا لطف کردی و نهانم سوختی
هوش مصنوعی: دیروز کسی از من سوالی کرد که جانم را به آتش کشید. تو با لطف و مهربانیات این موضوع را به وضوح نشان دادی، اما در دل من آتش زدی و من از درون سوختم.
موج تبخال از دلم تا ساحل لب میرسد
بس که مغز آرزو در استخوانم سوختی
هوش مصنوعی: آتش آرزوهای خاموش در دل من به شدت میسوزد و این احساس غم و درد به صورتم منتقل شده و تا لبهایم میرسد.
دوش با سبّابة مژگان گرفتی نبض دل
خون طاقت در رگ تاب و توانم سوختی
هوش مصنوعی: دیشب با نوک مژهات نبض قلبم را گرفتی و خونی که در رگهایم جریان داشت را سوزاندی و توانم را از بین بردی.
میزدی آبی بر آتش از برون پرده لیک
آتشی افروختی در دل که جانم سوختی
هوش مصنوعی: تو از خارج بر آتش آبی میریختی، اما در دل من آتشی بهپا کردی که جانم را سوزاند.
گوش افکندی که پرسی حال و از شرم سخن
حسرت صد شکوه در کام زبانم سوختی
هوش مصنوعی: تو با دقت به من گوش میکنی و حال مرا میپرسی، اما از روی شرم نتوانستم احساسات و دردهای درونم را بیان کنم و این به شدت مرا ناراحت کرده است.
رنگ غم دیدی که از خاکسترم بیرون نرفت
ای که صد بار از برای امتحانم سوختی
هوش مصنوعی: رنگ غم را ببین که هیچگاه از من دور نشده است، ای کسی که برای آزمایش کردن من، بارها مرا سوزاندی.
شعلة برق نگاهی سر به جان دادی کز آن
در درون سینه صد راز نهانم سوختی
هوش مصنوعی: نگاه پرشور تو به قلبم جان داد و از آن نگاه درون سینهام صدها راز پنهان را سوزاند.
آتشی افروختی ای ناله در جان حزین
خود برون جستی و غافل در میانم سوختی
هوش مصنوعی: ای ناله، تو شعلهای به وجود آوردی که در جان حزین من سوزاندی و در حالی که خودت غافل بودی، به درون من وارد شدی و مرا سوزاندی.
باز دل فیّاض در آتش گرو داری که دوش
نالهای کردی که جان ناتوانم سوختی
هوش مصنوعی: دوباره قلب بخشندهات را در آتش بگذار، چرا که دیشب با نالهای که سر دادی، جان ضعیف من را سوزاندی.