برگردان به زبان ساده
وزید بر سر زلف کجت صبا گستاخ
مکن چنین به خود این هرزهگرد را گستاخ
هوش مصنوعی: نسیم ملایم بر روی زلفهای کج و به هم ریختهات میوزد، اما تو با بیپروایی و جسارت این حس و حال را نداشته باش و این بیاحترامی را به خودت نپذیر.
چو با خیال تو بزمی کنم به خلوت دل
نفس به سینه نیارد نهاد پا گستاخ
هوش مصنوعی: وقتی به یاد تو در دل تنها نشستهام، نفس به سختی میتواند در سینهام جا بگیرد و حالتی شجاعانه پیدا کند.
شهید زهر نگاهی شدم بگو زنهار
که استخوان مرا نشکند هما گستاخ
هوش مصنوعی: من به خاطر نگاه تلخی که داشتم، جانم را فدای عشق کردهام. بگو که مبادا این عشق و حسرت باعث آسیب به من شود.
چنین که راه هوس بسته، درنمیآید
خیال بوسه در اندیشة حیا گستاخ
هوش مصنوعی: زمانی که خواستههای نفسانی به پایان برسند، دیگر خیال بوسه و محبت در ذهن کسی که دارای حیا است، به وجود نمیآید.
مهابت نگه یار را چه شد فیّاض
که میگزد لب درد مرا دوا گستاخ
هوش مصنوعی: نگاه پر خشمت به من چه شده که بیپروا به درد من دامن میزند و به آن پرخاش میکند؟