برگردان به زبان ساده
گرچه پیرم هست در دل ذوق تأثیرم هنوز
چون کمانم پشت و، من با شوخی تیرم هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه سن و سالی از من گذشته و پیر شدهام، اما هنوز در دل شوری دارم و تأثیرات خوبی من را همراهی میکند. مانند کمانی که پشتش خمیده است، من هم با وجود تمام سالها هنوز توانایی شاداب و جذابی دارم.
با وجود آنکه چندین چشمه خونم در گلوست
همچو طفل غنچه شبنم میدهد شیرم هنوز
هوش مصنوعی: با اینکه در گلویم درد و رنج زیادی وجود دارد و احساسات عمیقی همچون چشمههای خون در آن جاری است، اما هنوز هم مانند یک کودک معصوم، عشق و احساسات نیکو به دیگران را ابراز میکنم.
یک چمن گل ریخت هر شاخ تمنّا بر زمین
من درین گلشن چرا چون غنچه دلگیرم هنوز!
هوش مصنوعی: در هر شاخه آرزوی من، گلی روییده و بر زمین افتاده است. ولی در این باغ زیبا، چرا همچنان مانند یک غنچه غمگین و دلگیر هستم؟
صفحة صحرا ز حرف نقش پای من پُرست
گرچه در مشق جنون چون سطر زنجیرم هنوز
هوش مصنوعی: سرزمین بینهایت را از نشانههای قدمهایم پر کردهام، هرچند در حالتی از دیوانگی هستم که انگار هنوز به زنجیر بستهام.
عمر بگذشت و هوای زلف جانان در سرم
روز آخر گشت و من در فکر شبگیرم هنوز
هوش مصنوعی: زمان زیادى گذشته و من هنوز در فکر شبگیرم، در حالى که آخرین روزهاى عمرم را سپرى مىکنم و خیال موهاى دلرباى معشوقهام در سرم هنوز زنده است.
گرچه جانداروی صحبتها دم گرم من است
بر در و دیوار حسرت نقش تصویرم هنوز
هوش مصنوعی: هرچند که من در گفتگوها با کلمات داغ و پرشور خود زندگی میکنم، اما هنوز بر در و دیوار، نشانه حسرت و تصویرم باقی مانده است.
گرچه مویی گشتم اما موی زلف دلبرم
پای تا سر پیچ و تابِ میل تسخیرم هنوز
هوش مصنوعی: با اینکه به سن و سالی رسیدهام و موهایم سفید شده، اما هنوز هم در تمام وجودم تحت تاثیر زیبایی و جذبه معشوق هستم و نمیتوانم به آن تمایل و عشق پایان دهم.
گرچه چون خواب پریشان سر به سر آشفتهام
میتوان کردن به زلف یار تعبیرم هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه حالتی پریشان و آشفته دارم، اما هنوز میتوانم به وزش موهای محبوبم تعبیر کنم.
عمر شد فیّاض و از بیداد او لب بستهام
میچکد چون شیشة می خون ز تقریرم هنوز
هوش مصنوعی: عمر من گذشت و از ظلم و ستم او سکوت کردهام، مانند شیشهای که به آرامی خون میچکد، هنوز از نوشتن دردهایم ناامید نشدهام.