برگردان به زبان ساده
به یاد آن قامتم از دیدن شمشاد میآید
به هر جا روی خوش بینم رخ او یاد میآید
هوش مصنوعی: هر بار که در جایی زیبایی میبینم، به یاد قامت زیبای او میافتم و یادش در ذهنم زنده میشود. وقتی نزد شمشاد میروم، بیشتر از هر چیز دیگری به یاد او میافتم.
تو برگ گل به این نازکدلیها، چون روا داری!
که آید از دلت کاری که از فولاد میآید
هوش مصنوعی: تو مانند یک برگ گل هستی که اینقدر لطیف و حساس است، چگونه میتوانی بگذاری از دل تو کاری به وجود بیاید که از آهن محکمتر و سختتر باشد؟
نباشد حسرت شیرین لبان را چاره جز مردن
به گوشم این صدا از تیشة فرهاد میآید
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که تنها راه نجات از حسرتی که به خاطر لبهای شیرین وجود دارد، مرگ است و این صدا به نوعی یادآور داستان فرهاد و شیرین است. به نظر میرسد که این حسرت و درد، عمیق و ناشی از یک عشق بزرگ است که هیچ راه حلی جز پایان زندگی نمیتواند برایش وجود داشته باشد.
کدامین غنچه را امشب دگر بند قبا بازست
که خوش بوی گل از تحریک موج باد میآید
هوش مصنوعی: امشب کدام غنچه است که در انتظار است تا دکمههای لباسش باز شود و بوی خوش گلها را به دنبال وزش نسیم به مشام برساند؟
از آن زخمی که روزی بر سر از بیداد شیرین خورد
هنوز از رخنههای بیستون فریاد میآید
هوش مصنوعی: به خاطر زخمهایی که در گذشته از ظلم و ستم شیرین متحمل شدم، همچنان صدای فریادی از دلم به گوش میرسد که از ژرفای وجودم برخاسته است.
چه سان خواهد کسی داد دل خود از سر زلفی!
که از هر عقده بوی خون صد بیداد میآید
هوش مصنوعی: چگونه کسی میتواند دل خود را با زیباییهای زلفی بسپارد، در حالی که بوی خون و بیعدالتی از هر گره آن به مشام میرسد؟
چه بهبودی توان فیّاض دیدن از چنین عمری
که هر روزی که آید روز پیشین یاد میآید
هوش مصنوعی: هیچ فایدهای در زندگی بخشنده وجود ندارد، زیرا هر روزی که میگذرد، به یاد روزهای گذشته میافتد.