برگردان به زبان ساده
خاک پای تو که در چشم تر انباشته بودم
سرمهای بهر چنین روز نگه داشته بودم
هوش مصنوعی: من خاک پای تو را که در چشمانم جمع کرده بودم، به عنوان سرمۀ زیبایی برای چنین روزی نگه داشته بودم.
گفتم از من نکشی دامن خود روز جدایی
شد غلط هر چه من از مهر تو پنداشته بودم
هوش مصنوعی: گفتم که از من فاصله نگیری، اما روز جدایی فرارسید و حالا میبینم که هر تصوری که از محبت تو داشتم، اشتباه بوده است.
همچو آیینه مرا روز سیه در پی سر بود
دیده آن روز که بر روی تو بگماشته بودم
هوش مصنوعی: مثل آینه، چشمانم در روزهای تار، به دنبال سرنوشت من بود، همان روزی که چهرهات را در برابر خودم قرار داده بودم.
دفتر شرح پریشانی حال دل مهجور
نسخهای بود که از زلف تو برداشته بودم
هوش مصنوعی: کتاب خاطرات و احوالات ناامیدانه قلبی که دور افتاده، نسخهای بود که از موهای تو یادداشت کرده بودم.
در پس مرگ مگر سبز شود بر سر خاکم
تخم امّید که در مزرع دل کاشته بودم
هوش مصنوعی: بعد از مرگم امیدوارم که بر سر خاکم نشانههایی از امید و زندگی جدید جوانه بزند، همان طور که در دل خود بذرهای امید را کاشتهام.
شد فزون آتش عشق توام از درد جدایی
داغ هرگز به سر داغ تو نگذاشته بودم
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که من بیش از حد دچار آتش درد جدایی شوم؛ من هرگز نتوانسته بودم داغ جدایی از تو را تحمل کنم.
لشکر گریة خون در پی سر داشته فیّاض
علم آه که در سحن دل افراشته بودم
هوش مصنوعی: لشگری از اشکها و غم در جستجوی هدف و آگاهی بودم و آه، که در دل خود احساساتی را در بهشتی از احساسات پرورش داده بودم.