برگردان به زبان ساده
غلط کردم دلت را با ترحّم آشنا کردم
ستم کردم به ناکامی، به محرومی جفا کردم
هوش مصنوعی: من اشتباه کردم که دلت را با همدردی آشنا کردم. به نامیدی و حسرت ظلم کردم.
هزاران شیوه در جور و جفا درج است خوبی را
چه بد کردم ترا با خویش سرگرم وفا کردم
هوش مصنوعی: در دنیا هزاران راه وجود دارد که میتوان به بیرحمی و ظلم پرداخت، اما من چه کار بدی با تو کردم؟ من فقط به تو وفادار بودم و سعی کردم با تو خوب و صادقانه رفتار کنم.
نگه نا کردنش فرصت به دستم داده بود امشب
تغافل گوش تا میکرد عرض مدّعا کردم
هوش مصنوعی: امشب فرصتی پیش آمده بود که نگاهش را نادیده بگیرم و در حین بیتوجهیاش، خواستهام را بیان کنم.
سخن کوتاهیی میکرد در تقریر مطلبها
شکستم ناله را در سینه، صد مطلب ادا کردم
هوش مصنوعی: او به طور مختصر به بیان موضوعات میپرداخت و در دل خود نالهای خاموش داشت، که در عوض به بیان صد مطلب دیگر پرداخت.
شبم در گریة بیطاقتی صد بار در خاطر
گذشت از پیش من نفرینکنان و من دعا کردم
هوش مصنوعی: شبی با حالت بسیار ناراحتی و اشک ریختن، بارها یاد کسی که از پیشم رفت، در ذهنم مرور شد. او نفرین کرد و من در عوض دعا کردم.
به کام شوقِ بیطاقت نهادم سر به پای او
نمیدانم چهها کرد اضطراب و، من چهها کردم
هوش مصنوعی: در دل شوقی بیحد و حصر، سر به پای او گذاشتم. نمیدانم او چه کارهایی انجام داد و من در پاسخ چه کارها کردم.
فشاندم دامن آهی به شمع خلوتم امشب
به ذوق بیکسیها سایه را از خود جدا کردم
هوش مصنوعی: امشب به خاطر تنهاییام، با شادی و شور، دامن آتشینم را به شمعی که در خلوت من است رها کردم و سایهام را از خودم دور کردم.
سبکتر گشتم از خود هر قدر افتادهتر گشتم
درین افتادگیها سیرِ معراج فنا کردم
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر در خودم غرق شدم و به حالت افتادگی رسیدم، احساس سبکی بیشتری کردم. در این حالت تنهایی و افتادگی، به سیر و سلوک عروجی در مسیر فنا دست یافتم.
به معراج فنا آن همّتم رو داده بود امشب
که عنقا صد رهم افتاد در دام و رها کردم
هوش مصنوعی: امشب احساس کردم که به اوج و کمال رسیدهام، به گونهای که احساس میکردم میتوانم به دوردستها بروم و خودم را آزاد کنم. در این حال، پرندهی افسانهای (عنقا) به دام افتاده بود و من از این فرصت استفاده کرده و خود را رها کردهام.
کلید خلد میبوسد سر انگشت نیازم را
نمیدانم گره از ابروی ناز که وا کردم!
هوش مصنوعی: میگوید که در طلب بهشت، انگشت نیازش را میبوسد، اما نمیداند که چگونه از ابروی معشوقی که در برابرش است، گره باز کند. این نشاندهندهی سردرگمی و شگفتی اوست.
خضر آب بقا گوید مسیحا از هوا جوید
چرا فیّاض دردش را به درمان مبتلا کردم
هوش مصنوعی: خضر که به عنوان نماد زندگی و جاودانگی شناخته میشود، میگوید: مسیحا (پزشک بزرگ) چطور میتواند از هوا دردهای خود را درمان کند؟ من چرا کسی را که فیاض و بخشنده است، به درد مبتلا کردهام تا به درمان بپردازد؟