برگردان به زبان ساده
دل مست خواب غفلت و، کس نیست بیدارش کند
نیشی سیه مارِ اجل ترسم که در کارش کند
هوش مصنوعی: دل در خواب غفلت است و هیچکس نیست که آن را بیدار کند. میترسم که نیش سیاه مار مرگ، به کارش بیفتد.
راهی است ناهموار و من با پای چوبی گام زن
سیل سرشک کوهکن خواهم که هموارش کند
هوش مصنوعی: این مسیر پر از سختی و ناهمواری است و من با پای مصنوعی خود گام برمیدارم. خواهان آنم که درد و مشکلات را به مانند سیل سرشکلی از کوه برطرف کند تا این راه هموار شود.
فرهاد مسکین را به جان باری است کوه بیکران
هم تیشه زین بار گران شاید سبکبارش کند
هوش مصنوعی: فرهاد، دردی به دل دارد که به خاطر آن، کوه عظیم را با تیشه خود میشکافد. شاید بار سنگین این عشق و درد، او را از این کار سبک کند.
ای سینه تا کی روز و شب سوزی نفس در تاب و تب
این دل که او دارد عجب کاین نالهها کارش کند
هوش مصنوعی: ای دل، تا کی باید در آتش غم و اندوه بسوزی؟ نفسهای تو در تلاطم و بیقراریاند، در حالی که این دل تو شگفتزده است که آیا این نالهها میتوانند کاری برای او انجام دهند؟
قاصد پیامی زان دهن هرگز نیارد سوی من
از بس که آن شیرین دهن مدهوش گفتارش کند
هوش مصنوعی: هیچ پیام و خبری از آن شیرینزبان به سوی من نمیرسد، زیرا که گفتارش آنقدر دلربا و مسحورکننده است که هر کس آن را بشنود، مدهوش میشود.
چشم تو در خوابست خوش از ناز و ترسم گِرد رخ
آواز پای مور خط از خواب بیدارش کند
هوش مصنوعی: چشم تو در خواب است و از زیباییات لذت میبرم، اما نگرانم که صدای پای مور، خوابش را بیدار کند.
فیّاض اگر گیرد ز کس درسی به غیر از درس عشق
ناخوانده از یادش رود هر چند تکرارش کند
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد از کسی آموزشی بگیرد، اگر آن آموزش غیر از عشق باشد، در واقع هیچ چیز یاد نخواهد گرفت و حتی اگر بارها آن را تکرار کند، فراموشش میشود.