برگردان به زبان ساده
ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمیدانم
مغیلان بهر راحت بهتر از بستر نمیدانم
هوش مصنوعی: به خاطر شور و شوقی که دارم، نمیدانم پایم کجاست و نمیدانم که خوابیدن روی علفها برای من راحتتر از خوابیدن در بستر است.
مسبّب کاردار و گردش ایام اسبابست
رخ آئینه را ممنون خاکستر نمیدانم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زندگی و حوادث آن تحت تأثیر عوامل مختلفی است و من نمیخواهم از این واقعیت غافل شوم. در واقع، من قدردان و شکرگزار این تجربیات هستم و نمیتوانم آنها را به سادگی نادیده بگیرم.
مرا این رتبه بس در فضل معراج ترقیها
که از خود هیچ کس را در جهان کمتر نمیدانم
هوش مصنوعی: من از بقیه افراد در دنیا هیچ کس را کمتر نمیدانم و این جایگاه و مقام من در فضیلت و پیشرفت به قدری است که برتر از همه میباشم.
مرا از بزم او مانع همین تقصیر خدمت بس
چو خجلت بست ره دیوار را از در نمیدانم
هوش مصنوعی: من به خاطر خطای خودم از حضور در محفل او بازماندهام، چون شرم و خجالت مانع من شده و نمیدانم چگونه از این دیوار بیرون بیایم.
تو دایم بد نخواهی کر و ناید جز بدی از من
من از دانش همین دانستهام دیگر نمیدانم
هوش مصنوعی: تو همیشه بدی را نمیخواهی و از من جز بدی نمیآید. من فقط همین را از دانش خود میدانم و چیز دیگری نمیدانم.
درین گلشن دمی از جلوة پرواز ننشینم
قفس رم خوردهام، آرام بال و پر نمیدانم
هوش مصنوعی: در این باغ نمیتوانم لحظهای از زیبایی پرواز دور بمانم، زیرا مانند قفسی هستم که در آن به پرواز درآمدهام و نمیتوانم آرامش و آزادی بال و پر را احساس کنم.
من آن آشفته روز و روزگارم در جهان فیّاض
که خورشیدی به جز داغ جنون بر سر نمیدانم
هوش مصنوعی: من در دنیای پر آشوب و دلهره زندگی میکنم و تنها نشانهای که از زندگیام دارم، احساس جنونی است که مانند شعلهای همیشه بر سرم سایه افکنده و هیچ چیز دیگری نمیشناسم.