برگردان به زبان ساده
وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخالهام
در غبار غم بجوشد گردباد نالهام
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که زخم دلم را بیان کنم، در میان غمهایم، نالهها و دردهایم به شدت طغیانی به راه میاندازند.
در بهاران خط او چشم آن دارم که باز
نیش حسرت تازه سازد داغ چندین سالهام
هوش مصنوعی: در بهار، منتظر دیدن خط آن کسی هستم که دوباره احساسی از حسرت را در دل من زنده کند و یاد آن درد و غم سالهای گذشته را تازه کند.
گر به تاراج غم او رفتهام پردور نیست
میبرد سیلاب خون پرگاله در پرگالهام
هوش مصنوعی: اگر برای غم او به جایی دور رفتهام، بعید نیست که جاری شدن سیلاب خون، زندگی مرا در خود بگیرد.
با سیهبختی بزاد و در میان خون نشست
سخت لازم پیشة عشقست داغ لالهام
هوش مصنوعی: با بدشانسی به دنیا آمده و در شرایط سختی بزرگ شدهام. عشق برای من ضروری است، چون دلم پر از درد و رنج است.
من خود افتادم به دام عشق او فیّاض باز
گو دمار از جان پر حسرت برآرد نالهام
هوش مصنوعی: من خودم در دام عشق او گرفتار شدم، بازگو کن که چطور از زندگیام که پر از حسرت است، نالهام بلند میشود.