برگردان به زبان ساده
نیایم در نظر از ناتوانی هر کجا افتم
چنان از دیده پنهانم که ترسم در بلا افتم
هوش مصنوعی: نمیخواهم در نظر دیگران به خاطر ناتوانیام بیفتم، هر جا که بیفتم طوری ناپیدا خواهم بود که میترسم در مشکلات گرفتار شوم.
ره افتادگی پیمودهام تا پلّة آخر
ازینجا هم اگر افتم نمیدانم کجا افتم
هوش مصنوعی: من تا آخرین مرحله از سفرم را طی کردهام و حالا اگر از اینجا بیفتم، نمیدانم به کجا میافتم.
تنم تاریست بر ساز غمت اما محالست این
که گر صد بارم از هم بگسلانی نوا افتم
هوش مصنوعی: بدن من به مانند رشتهای است که بر روی ساز غم تو قرار دارد، اما این غیر ممکن است که حتی اگر بارها و بارها مرا از هم بگسلی، بازهم نوا و آهنگ من قطع شود.
شکست کاسة چینی بود لب از صدا بستن
مرا قیمت بیفزاید اگر من از صدا افتم
هوش مصنوعی: شکست ظرف چینی باعث میشود که دیگر از صدای من خبری نباشد، اما اگر من سکوت کنم، این سکوت باعث میشود ارزش من بیشتر شود.
توان رنگ وفای یار دید از چهرة صافم
اگر چون قطرة خون از دم تیغ جفا افتم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم وفاداری یار را در چهرهی بینقص خود ببینم، باید بدانم که اگر از ضربههای بیرحمی بیفتم، مانند قطرهای خون خواهد بود.
کسی از پهلوی من غیر آسایش نمیبیند
اگر بر دشمن افتم چون نگاه آشنا افتم
هوش مصنوعی: هیچکس جز من نمیتواند از کنارم راحتی ببیند. اگر بر دشمن حمله کنم، همچنان که با چهرهای آشنا تر نگاه میکنم.
کمر از کهکشانم هست ممکن زان نمیبندم
که ترسم در کمند طرّة بند قبا افتم
هوش مصنوعی: من از کهکشان قد کشیدهام، اما از آنجا که میترسم در دام زیباییهای عالم گرفتار شوم، خود را نمیبندم.
مزاج نازکم حرف پریشان برنمیتابد
یکی برگ گلم کز جنبش باد صبا افتم
هوش مصنوعی: حالم به گونهای است که نمیتوانم صحبتهای بیمعنی و سردرگم را تحمل کنم. مانند گلی هستم که به خاطر وزش نسیم نرم به زمین میافتم.
به هندم میکشد قسمت ندانم یا به چین آخر
چو تیر جسته غافل از کمانم تا کجا افتم
هوش مصنوعی: من نمیدانم سرنوشت مرا به هند خواهد کشید یا به چین، زیرا مانند تیری که از کمان رها شده، بیخبر از مسیر و مقصد خود، تنها میتوانم فکر کنم که تا کجا سقوط میکنم.
خس و خاشاک صحرای محبّت چینم و سازم
چو شبنم بستر از برگ گل و یک لحظه وا افتم
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، مانند علف و گیاهان بیارزش، چیزهای کوچک و بیاهمیت را جمعآوری میکنم و برمیسازم. مانند شبنمی که بر روی برگ گل نشسته، در یک لحظه همه چیز را رها میکنم و به زمین میافتم.
برای من کند مه گردش و نه آسمان جنبش
فلک از سر درآید من اگر یک دم ز پا افتم
هوش مصنوعی: اگر من حتی برای یک لحظه از پا بیفتم، دیگر نه دوری ماه برای من اهمیت دارد و نه حرکات آسمان و ستارهها.
ندارم قوّت رفتار تا بردارم از جا
چو برگ گل دمی صد بار در پای صبا افتم
هوش مصنوعی: من آنقدر ناتوانم که نمیتوانم از جایم بلند شوم. مانند برگ گلی که بارها در زیر نسیم میافتد.
اگر چون ریزه از خوان شهان افتادهام سهلست
مبادا قسمتم کز کاسه چوبین گدا افتم
هوش مصنوعی: اگر هم به دلیل بینصیب بودن و بیاهمیت بودن از سفره پادشاهان دور افتادهام، اما امیدوارم نصیب من به حدی نرسد که از کاسه چوبی یک گدا استفاده کنم.
ز دریا خیزم و چون ابر در صحرا فرو ریزم
نیم گوهر که در شهر آیم و در دست و پا افتم
هوش مصنوعی: من از دریا بلند میشوم و مانند ابری در دشتها میبارم. نیمی از گوهری که در اختیار دارم، وقتی به شهر میروم، متوجه سختیها و چالشها میشوم و ممکن است در میانهی راه به مشکل بخورم.
منم یک قطره از دریای فیض دوستان فیّاض
به بادم میدهد حسرت گر از دریا جدا افتم
هوش مصنوعی: من یک قطره از دریای محبت و نعمت دوستان سخاوتمند هستم و اگر از این دریا جدا شوم، حسرت و افسوس بر دلم خواهد ماند.