برگردان به زبان ساده
چون غنچهام دلی است ولی کار بستهتر
خون گشته تر ز غنچه و زنگار بستهتر
هوش مصنوعی: در حالی که من مانند یک غنچه هستم و دلم پر از احساسات و آرزوهاست، اما در عین حال در بستهای عمیقتر از غنچه قرار دارم که باعث شده خون و زندگیام بیشتر در درونم به جریان بیفتد و این حالت احساس و زندگیام را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
شیرازه بگسلم چو گل از ننگ تا به کی!
چون غنچه دل به صحبت هر خار بستهتر
هوش مصنوعی: من همچون گلی که از گناه و ننگ خود جدا میشود، در حال شکافیدن هستم. تا کی باید دل به همراهی خارها و سختیها بسته باشد؟
بیم گشایشم گرة خاطرست آه
چون غنچه هر نفس شودم کار، بستهتر
هوش مصنوعی: نگرانی من از این است که ناامیدیام به دلایل درونیام مربوط است. همانطور که غنچه هر بار که نفس میکشم بیشتر بسته میشود، وضعیت من نیز هر لحظه بدتر میشود.
دل را تعلّقات به مستی فزوده است
زنگار بستهای شده ز نگار بستهتر
هوش مصنوعی: دل به خاطر وابستگیها به شادی و مستی گرفتار شده و مانند ظرفی که غبار و زنگار آن را پوشانده، بیشتر و بیشتر در تنگناست.
ای آنکه لاف عشق زنی با هزار کار
دل بستهای به یار و به اغیار بستهتر
هوش مصنوعی: ای کسی که درباره عشق سخن میگویی، در حالی که دلباختهای و همهچیزت را به معشوق و دیگران وابستهتر کردهای.
نام خداست بر لب و دل بستة هوا
گر بت شکسته شد شده زنّار بستهتر
هوش مصنوعی: چیزی که در دل و زبان ماست یاد خداست و اگر بتها، یعنی نمادهای بیارزش، شکسته شوند، همچنان وابستگی ما به حقایق عمیقتر میشود.
صبح عدم که طبل رحیل فنا زنند
کس از برهنگان نبود بار بستهتر
هوش مصنوعی: در صبحی که زوال و فنا به راه افتاده است، هیچکس از برهنگان (عریانها) آماده سفر نیست.
بر دامن تو روز جزا رنگ خون ما
باشد زرنگ چهرة گلنار بستهتر
هوش مصنوعی: در روز قیامت، خون ما بر دامن تو خواهد بود و چهره گل سرخ زیباتر و جذابتر خواهد شد.
فیّاض جان نثار «رهی» کن که گفته است
«مفت گشادگی چو شود کار بستهتر»
هوش مصنوعی: ای بخشنده، جان خود را فدای رهی کن، زیرا گفته شده است چون کارها سختتر و بستهتر شود، گشایش و آسایش بیهزینه به دست نمیآید.