برگردان به زبان ساده
چو موکشان به گلشنم آرد هوای تو
در پای گلبن افتم و میرم برای تو
هوش مصنوعی: وقتی به باغ خوشبو میروم، یاد تو مرا به شدت به سوی خود میکشد و من در کنار گلها برای تو میمیرم.
مرغ زدام جسته درآرم دگر به دام
جان به لب رسیده کنم چون فدای تو
هوش مصنوعی: پرندهای را که از دام رها شده است، دوباره به دام میآورم و جانم به لب رسیده است، اما همه اینها را برای تو فدای میکنم.
گو قطرة کرم مفشان ابر نوبهار
دامن به دیگری نگشاید گدای تو
هوش مصنوعی: ای کرم، نیکوکار، چرا؟ به اندازهای که برکات و نعمتهای خود را میدهی، به دیگران نیز نپرداز. ابر بهاری نمیتواند دامن خود را به کسی دیگر بسپارد، پس گدای تو نباید انتظار داشته باشد که تو به دیگری توجه کنی.
دور از تو چشمخانه تهی کردهام ز نور
حیفست دیگری بنشیند به جای تو
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری تو، چشمهایم را از نور خالی کردهام و جای تو هیچکس دیگری لیاقت نشستن ندارد.
گر در شکست خاطر مایی دریغ نیست
ای خونبهای خاطر عاشق رضای تو
هوش مصنوعی: اگر در غم و اندوهی هستی، نگران نباش؛ ای کسی که به خاطر عشق، بهای درد دل عاشقان را میپردازی، رضایت تو برای من مهمتر است.
دست نگار بسته به چشمم بکش ببین
رنگینترست گریة من یا حنای تو
هوش مصنوعی: دست نگار را به چشمانم بکش و ببین کدام یک بیشتر رنگی است: اشک من یا حنای تو.
خونم حلال بر فلک آن دم که من ترا
بوسم دو دوست و بیخبر افتم به پای تو
هوش مصنوعی: زمانی که من تو را ببوسم، حاضرم جانم را فدای آسمان کنم. به خاطر تو و دوستیام با تو، حتی اگر بیخبر به پای تو بیفتم.
چون شعله برفروز که پروانهوار من
گرد سر تو گردم و گردم فدای تو
هوش مصنوعی: من مانند شعلهای شوقانگیز، خود را به دور تو میچرخم و بیوقفه فدای تو میشوم.
ای دل مروتی و نه رحمی نه، چند و چند
گریی تو از برای من و من برای تو!
هوش مصنوعی: ای دل، تو مهربانی و رحمی نداری، چرا اینقدر برای من اشک میریزی و من نیز برای تو همین کار را میکنم؟
روپوش گریه خنده بیجا چه میکنی!
بر قهقهة تو خنده زند هایهای تو
هوش مصنوعی: چرا بیدلیل میخندی و چهرهات را پشت گریه پنهان میکنی؟ در حالی که صدای خندهات، به یاد گریهات میاندازد.
فیّاض شستِ آن مژه بوسید تیرناز
گر دیرتر رسی به سر وعده، وایِ تو
هوش مصنوعی: خداوند با لطف و بخشش خود، آن مژه زیبا را بوسید. اگر دیرتر از موعد به عشقات برسی، واى بر تو!