برگردان به زبان ساده
خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت
گرمی مکن که رنگ رخ آفتاب رفت
هوش مصنوعی: از پیشانی خویش عصبانی نشو، چون حال گلاب تغییر کرده است. زیاده داغ نکن، زیرا رنگ رخسار خورشید نیز رفته است.
صد بار سر ز خواب برآورد بخت و باز
پنداشت روز من شب و دیگر به خواب رفت
هوش مصنوعی: بخت من بارها روز را شروع کرده و بیدار شده، اما هر بار فکر کرده که هنوز شب است و دوباره به خواب رفته است.
بر شعلة فسردة من گرد غم نشست
وز گوهر شکستة من آب و تاب رفت
هوش مصنوعی: بر شعلهای سرد از غم نشستم و با شکسته شدن جواهرم، زیباییام را از دست دادم.
بوی دل حزین به مشام فلک رساند
دودی که بر سر از جگر این کباب رفت
هوش مصنوعی: بوی دلbroken-hearted به آسمان رسید، دودی که از دل این کباب به هوا رفت.
از آه من ز شعله سوزنده پَر شکست
وز اشک من ز گوهر ناسفته آب رفت
هوش مصنوعی: از نالهام شعلههای سوزان ضعیف شدند و اشکهایم به مانند مرواریدهای ناچیز در آب محو شدند.
شب در بنای چرخ تزلزل فکنده بود
سیلاب خون که از دل پر اضطراب رفت
هوش مصنوعی: شب، به دلیل ناپایداری چرخ هستی، به وضوح غم و اضطراب را احساس میکرد که همچون سیلابی از خون از دل پر از نگرانی و اضطراب روانه شده است.
فیّاض در کمین تو چندین درنگ چیست
اکنون که فرصت تو به چندین شتاب رفت
هوش مصنوعی: خداوندی که بخشنده است، چه درنگی در انتظار تو دارد؟ حالا که زمان تو با سرعت در حال گذر است.