برگردان به زبان ساده
بزم عشق است سبک پا به میان نگذاری
بیادب لب به لب آه و فغان نگذاری
هوش مصنوعی: در محفل عاشقی، با احتیاط قدم بگذار و بیاحترامی نکن، زیرا نباید بدون توجه به احساسات دیگران، بیملاحظه حرفی بزنی و باعث درد دل یا ناراحتی بشوی.
همّت آنست که بیبرگ درآیی به چمن
زحمت برگفشانی به خزان نگذاری
هوش مصنوعی: عزم و تلاش واقعی این است که بدون نیاز به جلب توجه و نمایش، به باغ زندگی راه یابی و در زمانهای سخت و دشوار، زحمت تلاش و کوشش خود را پایمال نکنی.
مردی آنست که با بندگی آزاد روی
خویش را در ته این بارِ گران نگذاری
هوش مصنوعی: مرد واقعی کسی است که با وجود مسئولیتها و دشواریها، عزت نفس و آزادگی خود را از دست ندهد و تحت فشار مشکلات، هویت و شخصیتش را حفظ کند.
خضرواری طلب ترک رسوم خردست
بیجنون پا به بیابان جهان نگذاری
هوش مصنوعی: خضرواری به دنبال ترک عادات و رسوم دنیوی است و بدون جنون و دیوانگی، پا به دشت و زندگی گسترده این جهان نمیگذارد.
چهرهٔ تُرک جهان رنگ رعونت دارد
پای همّت به سر کون و مکان نگذاری
هوش مصنوعی: چهرهٔ زیبا و دلکش ترک، نشاندهندهٔ خودخواهی و مغرور بودن اوست. او هیچگاه تلاش خود را برای رسیدن به اهدافش کنار نمیگذارد و هیچ محدودیتی را نمیپذیرد.
اختیار دل ما در سر زلفت گر هست
سر این رشته به دست دگران نگذاری
هوش مصنوعی: اگر دل ما به دست زلف توست، پس تو نباید سر این رشته را به دستان دیگران بدهی.
شاهدِ شرم تنکروی و، تمنّا گستاخ
نگه حسرت ما را به زبان نگذاری
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره به زیبایی و دلربایی دارد که در آن نوعی شرم و حیا وجود دارد. شاعر از محبوب خودش میخواهد که به احساسات و آرزوهای او توجه کند و آنها را با زبانش بیان نکند. به عبارت دیگر، او میخواهد که احساساتش در دل باقی بماند و بیپرده بیان نشود. در اینجا، زیبایی و جذابیت محبوب به شکلی توأم با خجالت و امیدواری توصیف شده است.
با چنین چهره اگر میزده آیی به چمن
رنگ بر چهرة گلزار خزان نگذاری
هوش مصنوعی: اگر با چنین زیبایی به چمن بیایی، رنگ و رونق گلها را در فصل پاییز تحتالشعاع قرار میدهی.
گر تو خواهی که زنی لاف محبت فیّاض
شرط عشق است که از خویش نشان نگذاری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در عشق ادعای محبت کنی، باید از خودت نشان و اثری باقی نگذاری؛ زیرا شرط واقعی عشق، فدا کردن خود است.