برگردان به زبان ساده
ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگر
در دل ز سودای توام هر دم سویدای دگر
هوش مصنوعی: من هر لحظه به خاطر عشق تو دلم را آکنده از خیالهای تازه میگذارم، اما در عین حال همیشه درگیر احساسات تو هستم و تا زمانی که عشق تو در دل من است، نمیتوانم به فکر چیز دیگری باشم.
گفتم مگر اندوه دل کم گردد از سودای تو
انگیخت هر سودای تو در سینه سودای دگر
هوش مصنوعی: گفتم شاید با یاد تو، غم دل کمتر شود، اما هر خیال تو در دل، باعث بروز خیالات دیگر نیز شد.
من این سویدای کثیف از دل به ناخن برکنم
کز بهر مهر آن لطیف آرم سویدای دگر
هوش مصنوعی: من این کثیفی که در دل دارم را با ناخن میکَنم تا به خاطر عشق آن موجود نازکدل، کثیفی دیگری را به دل بزنم.
با این تن خاکی چه سان در خلوت جان جا کنم!
تبدیل اعضا بایدم کردن به اعضای دگر
هوش مصنوعی: با این جسم مادی چگونه میتوانم در خلوت دل جایگاهی بیابم! باید اندامهایم را به اعضای جدیدی تبدیل کنم.
تا نشکنی این دست و پا در عشق دست و پا مزن
در کار هست این کار را دستِ دگر پای دگر
هوش مصنوعی: تا زمانی که در عشق خود را در معرض خطر قرار ندهی، به کار عشق مشغول نشو. زیرا این عشق نیاز به تلاش و کوشش فراوان دارد و برای آن باید از نیروی دیگری بهره ببری.