برگردان به زبان ساده
گریه از بیم تو شد در دل بیتاب گره
بر سر هر مژهام قطرة سیماب گره
هوش مصنوعی: از ترسِ تو در دلِ من اشک جاری شده است و بر سر هر مژهام مانند قطرهای جیوه، گرهها و پیچیدگیهایی ایجاد شده است.
احتیاط سر زلف تو بنازم که زَدَست
دل بیتاب مرا بر سر هر تاب گره
هوش مصنوعی: من به احتیاطی که در زلف تو وجود دارد، ارادت میورزم. زیرا از دل بیتاب من، در هر تابی، گرههایی به وجود آمده است.
بس که در خوابگه عیش به خود میپیچم
شده هر مو به تن بستر سنجاب گره
هوش مصنوعی: به قدری در لذت و خوشی غرق شدهام که تمام وجودم به شدت در حال تاب خوردن و چرخش است، به طوری که هر مو از بدنم به مانند گرهای به بستر سنجاب پیچیده شده است.
از دم تیغ اجل اهل فنا آزادند
حسرت این رمه شد در دل قصّاب گره
هوش مصنوعی: مرگ بهسراغ همه میآید، اما کسانی که از آن رهایی مییابند، آزاد هستند. حالا دل قصاب پر از حسرت شده است، چراکه نمیتواند این جمعیت را از چنگال مرگ نجات دهد.
درِ صد گنج قناعت به رخت باز و ز حرص
قفل امّید تو در خاطر هر باب گره
هوش مصنوعی: اگر درِ صد سرمایه قناعت به روی تو باز باشد و از دلبستگی به دنیا، امیدهای تو در ذهن هر دروازه قفل شود، به حقیقت تو به آرامش و آسایش خواهی رسید.
نیست جوهر که به یاد لب ما تشنه لبان
شده شمشیر ستم را به گلو آب گره
هوش مصنوعی: هیچ چیز ارزشمندی وجود ندارد که یاد لبهای ما باعث شده باشد تا تشنهلبان با شمشیر جفای ستم، آب را به گلو گره بزنند.
در دل خون شده فیّاض جدا از تبریز
شده چون قطرة خون حسرت سرخاب گره
هوش مصنوعی: دلش پر از درد و غم شده و به خاطر دوری از تبریز، حالتی مانند قطره خون حسرت دارد که در سرخی و گره خود غرق شده است.