برگردان به زبان ساده
بهار رفت و نچیدیم گل ز گلشن او
چمن چمن نشکفتیم از شکفتن او
هوش مصنوعی: بهار به پایان رسید و ما از گلهای باغ او چیدمان نکردیم و در هیچ کجای چمن هم نشکفتیم، به خاطر اینکه او نیامد و ما نتوانستیم شکوفا شویم.
کشید گوشة دامن ز ما ولی در حشر
چو خون کشته بود دست ما و دامن او
هوش مصنوعی: او در دنیا از ما دوری جسته بود، اما در روز قیامت وضعیت ما به گونهای بود که مانند خون شهیدان، دست ما به دامن او افتاده بود.
سپهر کام دل من نداد و میترسم
که دود ناله برآرد دلم ز خرمن او
هوش مصنوعی: عالم به من چیزی که میخواستم نداد و میترسم که صدای نالهام به خاطر درد دلم از سر حسرتش بلند شود.
چو شیشه هر که تنک ظرفیی کند در بزم
به قول مفتی خم خون او به گردن او
هوش مصنوعی: هر کسی که در میهمانی به دیگری بیاحترامی کند و به او توهین کند، مانند شیشهای شکننده است و این عمل او مانند نواقص و عیوبی است که بر دوش خود میگذارد. در واقع، او مسئولیت عمل خود را خواهد داشت.
به ذو فنونی فیّاض اعتباری نیست
اگر چه شیوة عشق و جنون بود فن او
هوش مصنوعی: اگرچه مهارتهای متنوع و زیاد کسی ارزش خاصی ندارد، اما اگر او در عشق و دیوانگی استعداد داشته باشد، همین ویژگی کافی است.
زلف افشاندی و بردی همه ایمان به گرو
کفر را سلسله جنبید دگر از سر نو
هوش مصنوعی: تو با افشاندن زلف خود، همه ایمان را به خطر انداختی و کفر دوباره به پا خواست.
سایه افکندی اگر بر سر ما نیست عجب
نتواند که ز خورشید نریزد پرتو
هوش مصنوعی: اگر سایهای بر سر ما نمیافکنید، جای تعجب نیست که نور خورشید هم بر زمین نمیافتد.
نخل امّید به بر میرسد، اندیشه مدار
کشت را صبر بباید که رسد وقت درو
هوش مصنوعی: نخل امید به ثمر میرسد، پس نگران زراعت و کشت نباش. باید صبر کنی تا زمان برداشت فرا برسد.
با بدی چشم نکویی نتوان داشت ز کس
بَرِ گندم نخوری جان من از کشتة جو
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان از کسی که بدی کرده، خوبی انتظار داشت. اگر به دنبال نعمت و خوشبختی هستی، از چیزهای ناچیز و کمارزش پرهیز کن.
عیش امروز مده از کف فرصت فیّاض
غم فردا چه خوری روز نو و روزی نو
هوش مصنوعی: از لذتهای امروز غافل نشو، زیرا فرصتهای با ارزش به دست میآید و غم فردا را فراموش نکن. در روزهای جدید و زندگی تازه چه چیزی را میخواهی تجربه کنی؟