برگردان به زبان ساده
نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد
اجل بیتاب میگردد که خود را بر نشان بندد
هوش مصنوعی: چشمان او به راستی مانند تیری است که به کمان کشیده میشود و این باعث میشود که مرگ بیتاب و مضطرب شود تا خود را به او نشان دهد.
به صد دل از دم شمشیر نازش آرزو دارد
اجل تعویذ زخمی را که بر بازوی جان بندد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و ناز زخمی که بر روی دل دارد، مرگ آرزو میکند که آن زخم، جانش را بند کند و او را در آغوش گیرد.
به کینم بر کمر شمشیر جرأت بست و حیرانم
که چون هرگز کسی از شعله مویی بر میان بندد!
هوش مصنوعی: شجاعت و جسارتی را بر دوش گرفتهام و در حیرتم که چگونه کسی میتواند از شعلهای نازک در موها، خود را تحت فشار قرار دهد!
نگاه او نهانم میکشد در خون و میترسم
که ناگه تهمت خون مرا بر آسمان بندد
هوش مصنوعی: نگاه او به شکل پنهانی مرا به سمت مرگ میکشاند و من میترسم که ناگهان به من تهمت بزنند که در خون غوطهور شدهام.
اگر رشک زلیخایی برد ترسم که نگذارد
که بوی پیرهن در مصر بار کاروان بندد
هوش مصنوعی: من نگرانم که اگر حسادت زلیخا بر من غلبه کند، شاید موجب شود که عطر و بوی پیراهن من نتواند به مقصود خود برسد و در مصر باعث دردسر شود.
ز بس موج سرشکم گوهر ارزان کرده میترسم
فلک بازار گرم کان و دریا را دکان بندد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه امواج اشک من باعث شدهاند که اشکال قیمتی به راحتی در دسترس قرار بگیرند، از این میترسم که آسمان بازار پر رونق دریا را ببندد.
متاع رنگ و بو دارد رواج امشب که میخواهد
چمن آیین عید جلوة آن دلستان بندد
هوش مصنوعی: امشب بوی خوشی در فضا پیچیده و کالاهای رنگارنگی وجود دارد که به مناسبت عید، چمنها زیبا و دلنشین میشوند.
نگیرد تا اجازت از رخش مشّاطة گلشن
طلسم رنگ نتواند به روی ارغوان بندد
هوش مصنوعی: تا زمانی که خودت اجازه ندهی، هیچ کس نمیتواند زیبایی و جذابیت تو را در فضا پنهان کند و به رنگهای مختلف بیاراید.
خوش آن عزّت که پیشش چون کمر بر بستگان فیّاض
گهش بند قبا بگشایدش گاهی میان بندد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در برابر او، وضعیتش مثل افرادی است که کمربند خود را محکم بستهاند، زیرا او در لحظههای مختلف میتواند با وفا و سخاوت خود، درهای خوشی و آرامش را به رویش باز کند و گاهی نیز همان درها را ببندد.