برگردان به زبان ساده
بس که نالیدم نه قوّت ماند در من نه نفس
مردم، ای فریادرس آخر به فریادم برس
هوش مصنوعی: خیلی داد و فریاد کردم و دیگر نه قدرتی در من مانده و نه نفسی برای زندگی. ای کسی که میتوانی کمکم کنی، به دادم برس.
نارسا جان بر لبم از نارسائیهای اوست
یک سر مژگان رساتر کن نگاه نیمرس
هوش مصنوعی: فقدان و نقص او باعث شده که جانم به لبم بیاید. یک بار دیگر نگاهت را تیزتر کن تا به من برسد.
نه حریف رفتن و نه قابل برگشتنم
حیرت این راه بر من بسته راه پیش و پس
هوش مصنوعی: نه میتوانم بروم و نه میتوانم برگردم. حیرت و شگفتی این مسیر، من را از ادامهدادن یا بازگشتن ناتوان کرده است.
میرسانیدم به جایی خویش را هر نوع بود
گر به بال نالهای بودی نفس را دست رس
هوش مصنوعی: به هر شکل و به هر طریقی که بود، من میتوانستم به مقصد خود برسم، حتی اگر فقط با صدای نالهای نفس میکشیدم و پیش میرفتم.
نه معین گلهبانم نه مهیای شکار
تا به کی هر سو دویدن چون سگ هرزه مرس
هوش مصنوعی: نه شخصیت خاصی دارم که راهنماییام کند و نه آمادگی برای شکار دارم. تا کی باید بیهدف و پراکنده مانند سگی ولگرد هر جا بروم؟
غیرت صیّاد گو زین تنگ ترکن بند را
ورنه زور بال و پر خواهد شکستن این قفس
هوش مصنوعی: غیرت و حمیت شکارچی را به تو یادآوری میکنم که این بند را محکمتر کن، وگرنه قدرت بالها و پرهای تو تحت فشار این قفس شکست خواهد خورد.
من درین مستی خدا داند چه آید بر سرم
محتسب گر بیخبر باشد خبر دارد عسس
هوش مصنوعی: در حالتی که غرق در شادی و مستی هستم، هیچکس به جز خدا نمیداند چه بر سرم میآید. حتی اگر نگهبان یا مراقبی از حال من بیخبر باشد، باز هم پلیس از این وضعیت مطلع است.
همّت ار یاری کند راه فنا پر دور نیست
میتوان این راه را رفتن به پرواز نفس
هوش مصنوعی: اگر اراده کمک کند، مسیر رسیدن به فنا چندان دور نیست. میتوان این مسیر را با پرواز روح طی کرد.
پرورش تا کی دهم در سینه این تخم امل
تربیت تا کی کمنم بر چهره این رنگ هوس!
هوش مصنوعی: تا کی باید این آرزو و امید را در دل خود پرورش دهم؟ تا کی باید در چهرهام نشانههای این خواسته را پنهان کنم؟
میتوانم کرد فریادی ولی از نارسی
شرمم از فریاد میآید هم از فریاد رس
هوش مصنوعی: میتوانم فریاد بکشم، اما از آنچه در درونم به خاطر نارسایی احساس میکنم شرم دارم. این شرم هم از فریادهایی است که میخواهم بزنم و هم از کمکی که میتوانم بخواهم.
عمرها شد بر سر کوی تو مینالم چنین
گر نمیگویی چرا؟ یکدم بگو آخر که بس
هوش مصنوعی: سالهاست که در کنار کوچه تو به حالت نالیدن مشغولم. اگر نمیگویی چرا اینگونه هستم، حداقل یک بار بگو که بس است.
میتوانم گشت بر گرد سرش اما چه شد
هر نفس صد ره به گرد شهد میگردد مگس
هوش مصنوعی: میتوانم دور او بچرخم، اما چه فایده که هر لحظه صدها مگس دور شیرینی میچرخند.
نورسی ای طفل و باشد در مذاق عاشقان
جلوههای نو رسان چون میوههای پیش رس
هوش مصنوعی: ای جوانی که تازه به عرصه عشق قدم گذاشتهای، همچون میوههای زودرس، شادی و زیباییهای تازهای به دل عاشقان میآوری.
من دمی فیّاض صد ره گشتمی گرد «رهی»
اختیار کس اگر میبود اندر دست کس
هوش مصنوعی: گاهی اوقات بیوقفه و به طور آزاد در مسیر زندگی گردش کردهام و اگر کسی میتوانست آن را کنترل کند، همانا تمام اختیارها در دستان او بود.