برگردان به زبان ساده
شد عمر صرف کار و نکردیم هیچ حظّ
خوش رفت روزگار و نکردیم هیچ حظّ
هوش مصنوعی: زندگیمان را صرف کار کردیم و از هیچ لذتی بهرهمند نشدیم، روزها گذشت و هیچ خوشی نصیبمان نشد.
باد مراد آفت ما شد درین محیط
رفتیم بر کنار و نکردیک هیچ حظّ
هوش مصنوعی: باد مورد نظر ما به عنوان آفتی در این فضا برای ما به وجود آمد. ما به کنار رفتیم و هیچ لذتی از آن نبردیم.
جستیم بهر سوختن از عشق یک شرار
دوزخ شد این شرار و نکردیم هیچ حظّ
هوش مصنوعی: با عشق به دنبال شعلهای از سوزش و درد رفتیم، اما این شعله تبدیل به آتش جهنم شد و ما هیچ لذتی از آن نبردیم.
حظّی است اضطراب نوید قدوم یار
غافل رسید یار و نکردیم هیچ حظّ
هوش مصنوعی: ما از اضطراب و خوشحالی ناشی از آمدن یار بهرهای بردیم، اما زمانی که یار رسید، هیچ لذتی از آن نبردیم.
گفتیم در بهار توان دادِ عیش داد
کردیم صد بهار و نکردیم هیچ حظّ
هوش مصنوعی: ما گفتیم در بهار فرصت خوش گذرانی داریم، اما باوجود گذشت صد بهار، هیچ لذتی نبردیم.
بیرونقی بود مزة کار و بار عشق
رونق گرفت کار و نکردیم هیچ حظّ
هوش مصنوعی: کار و بار عشق در ابتدا بیرونق و خستهکننده بود، اما به تدریج رونق گرفت و به دنبال آن، ما هیچ لذتی از آن نبردیم.
گفتیم نخل عمر مگر بار نو دهد
دردا که ریخت بار و نکردیم هیچ حظً
هوش مصنوعی: گفتیم شاید این درخت عمر ما میوهای تازه بدهد، اما ای کاش بارش ریخته و هیچ بهرهای نبردیم.
عشقست و ناامیدی و صد عیش جاودان
گشتیم امیدوار و نکردیم هیچ حظّ
هوش مصنوعی: در زندگی با عشق و ناامیدی سر و کار داریم و با وجود اینکه لحظات خوشی را تجربه کردیم، اما هنوز احساس رضایت و خوشبختی نمیکنیم.
امشب که بود حرف تو فیّاض در میان
طی شد سخن هزار و نکردیم هیچ حظّ
هوش مصنوعی: امشب که صحبت تو درخشنده و پرشور بود، گفتوگوها تمام شد و ما هیچ بهرهای نبردیم.