برگردان به زبان ساده
به نومیدی ستم باشد ز راه دوست برگشتن
چو اشک و آه عاشق تا توان زیر و زبر گشتن
هوش مصنوعی: برگشتن از دوست در حال ناامیدی ظلمی بزرگ است، همانطور که یک عاشق به خاطر عشقش باید با همه سختیها و تغییرات مواجه شود و هرگز ناامید نشود.
پی دیدار آن با هر نگاهی آشنا باید
شدن چون سرمه در هر دیده و نور نظر گشتن
هوش مصنوعی: برای دیدن او باید با هر نگاه آشنا شد، مانند سرمه که در هر چشم دیده میشود و نور بصیرت پیدا کرد.
درین طوفان صرصر آرزوی شعلگی خامست
نداری خانه گر در سنگ نتوانی شرر گشتن
هوش مصنوعی: در این طوفان سخت، آرزوی شعلهور شدن بیفایده است، اگر نتوانی در دل سنگی هم جرقهای ایجاد کنی، نباید انتظار داشته باشی که خانهات گرما و روشنی پیدا کند.
نه بر کف داغ عشق و نه به سر ژولیده موییها
چه لازم بر سر تیر حوادث بیسپر گشتن
هوش مصنوعی: عشق داغی دارد که نیازی به نشان دادن آن نیست و بیدلیل نمیتوان به سرنوشت سختیها و مشکلات بیپناهی روبرو شد.
روایی هر چه بینی نارواییها از آن خوشتر
شدن سنگ سیه بهتر درین دوران که زر گشتن
هوش مصنوعی: هر چه ناپسند و بیعدالتی در دنیا مشاهده کنی، به مراتب شیرینتر است از اینکه سنگ سیاه، در این زمان به طلا تبدیل شود.
تفاوت در میان خوبرویان نقض یکرنگی است
به هر جا کاسة شیریست میباید شکر گشتن
هوش مصنوعی: تفاوتهایی که در میان افرادی که زیبا هستند وجود دارد، باعث از بین رفتن یکنواختی میشود. هر جا که ظرفی پر از شیر باشد، باید آنجا به شکر تبدیل شود.
تماشای دل خود کن چه لازم، همچو آیینه
پی در یوزة دیدار دایم دربهدر گشتن
هوش مصنوعی: به تماشای دل خود بپرداز، زیرا این کار ضروری است. مانند آیینهای که دائماً در جستجوی دیدار یوزی است و همواره سرگردان میشود.
نمیدانم کدامین عیشم امشب زار خواهد کشت
گهش در پای افتادن گهی بر گرد سر گشتن
هوش مصنوعی: نمیدانم چه نوع لذتی امشب به سراغم خواهد آمد، گاهی احساس میکنم که به شدت غمگین میشوم و گاهی هم در حال چرخیدن و شادی هستم.
ترا شوق نجف فیّاض اگر در خاک غلتاند
عجب نبود فلک را هم همین کامست در گشتن
هوش مصنوعی: اگر تو به شوق سفر به نجف در خاک غلت بزنی، چیز عجیبی نیست، زیرا آسمان نیز همین شوق را در حرکت و گردش خود دارد.