برگردان به زبان ساده
آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش
جز تاب کمر نیست کمربند میانش
هوش مصنوعی: این غنچهای که کسی آن را ندیده، تنها ویژگیاش زیبایی و لطافت کمرش است که مانند کمربند دورش را گرفته است.
ما سرو ندیدیم که گل بار برآرد
از چشمة گل آب خورد سرو روانش
هوش مصنوعی: ما هرگز سرو را ندیدیم که از چشمه گل آب بنوشد و به بار آید.
نشکسته طلسم غضبش غیر تبسّم
نگشوده به جز خنده معمّای دهانش
هوش مصنوعی: غضب او را نتوانستهاند بشکنند و فقط لبخندش نشاندهندهٔ آرامش اوست. تنها نشانهٔ بخشش و دوستیاش خندهٔ زیبایش است.
صد نکتة باریکتر از موی برآید
چون مو به زبان قلم از وصف میانش
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی صحبت از جزئیات و subtleties میشود، حتی نکاتی که به قدری ریز و ظریف هستند که به سختی قابل مشاهدهاند، میتوانند به وضوح بیان شوند. مانند این که وقتی این نکات به زبان و قلم منتقل میشوند، به طور شگفتانگیزی قابل درک و واضح میشوند، شبیه به اینکه یک موی خیلی نازک میتواند شکافهایی را ایجاد کند که دقیقاً مورد توجه قرار میگیرند.
حرمان ابد قسمت ما گشت وگرنه
بوسید تبسم دهن و خنده لبانش
هوش مصنوعی: نابودی و بینصیبی ابدی نصیب ما شده، وگرنه راحتی و لذت را از بوسیدن لبخند و خندهاش میچشیدیم.
خون دو جهان ریخته وین طرفه که هرگز
دستی نگرفتست سرِ راهِ عنانش
هوش مصنوعی: خون دو عالم بر زمین ریخته شده و جالب اینکه هیچ دستی از آن نگذشته و راه او را نگرفته است.
رسوا نگه ماست و گرنه نتوان یافت
در شهر نگاهی که نباشد نگرانش
هوش مصنوعی: ما در شهر به قدری مشهور شدهایم که اگر کسی نگران ما نباشد، به سختی میتوان آن نگاه را پیدا کرد. اگرچه ممکن است ما رسوا شده باشیم.
بار ستم بوسه محبّت نپذیرد
بر چهرة نازی که نگاهست گرانش
هوش مصنوعی: بار ستم نمیتواند بر صورت زیبایی که نگاهش سنگین و پر اهمیت است، بوسه محبت بزند.
از کثرت ره حیرت رهرو شود افزون
گم گشته ز بس پر شده در دهر نشانش
هوش مصنوعی: در پی کثرت راهها، راهمان گم میشود و دیگر نمیدانیم کجا هستیم، چرا که در این دنیا نشانههای بسیار زیادی وجود دارد که ما را از مقصد دور میکند.
فیّاض چه مرغیست ندانم که نکردست
جز گوشة ابروی، کسی فهم زبانش
هوش مصنوعی: فیاض، چه پرندهای است که هیچکس جز در گوشه ابرویش نتوانسته زبان او را بفهمد.