برگردان به زبان ساده
مژه چو در نمِ اشک جگر فشار کشم
به جلوهگاه خزان طرح صد بهار کشم
هوش مصنوعی: وقتی مژههایم در اشک میزنند، احساس میکنم که میتوانم زیباییهای بهار را به جلوهگاه پاییز منتقل کنم.
به چهره برگ خزانم ولی به دولت عشق
نهشت گریه که خمیازه بر بهار کشم
هوش مصنوعی: به ظاهر، من مثل یک برگ پاییزی نقش و حالتی خسته و پژمرده دارم، اما در عشق و احساسات عمیق، آنقدر شور و شوق دارم که میتوانم از عشق خود بهاری تازه بسازم.
سواد خوان خط سبز میتواند شد
به چشم زاهد اگر سرمه زین غبار کشم
هوش مصنوعی: اگر من ذرهای از غبار این دنیا را که در چشمان زاهد نشسته به چشم خود بزنم، میتوانم نگاهی زیبا و معنیدار به دنیای روحانیت و معنویت پیدا کنم.
به دست وعده مده اختیار قتل مرا
کهنیست طاقت آنم که انتظار کشم
هوش مصنوعی: به من وعده نده که میخواهی مرا بگنجی چون تحمل انتظار کشیدن برای آن را ندارم.
دعا ز صید اجابت چه طرف بربندد
به نالهای که من از سینة فگار کشم
هوش مصنوعی: دعا کردن برای پیدا کردن پاسخ و اجابت، چه فایدهای دارد وقتی من با این دل شکسته و نالههای دلانگیز خودم، به دنبال آن هستم؟
کرشمه سنجی داغم بهار صد چمنست
چه لازمست که حسرت به لالهزار کشم
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت معشوقهام، دل من را به عشق و شوق بهار و زیبایی باغها میآورد. چه نیازی هست که حسرت به گلزارها ببرم و دلم را به غم و اندوه بسپارم؟
به این حیات چرا باید از اجل ترسید
چه باده روز کشیدم که شب خمار کشم!
هوش مصنوعی: چرا باید از مرگ بترسیم وقتی که در روز از زندگی لذت بردهام و حالا شب در حالت خماری هستم؟
تمام شوقم و در غیرتم نمیگنجد
که آرزوی ترا تنگ در کنار کشم
هوش مصنوعی: من تمام عشق و غیرتم نمیگذارد که آرزوی تو را در کنار خود کم احساس کنم.
عروج جلوة بیاعتباریم کافیست
دگر ز چرخ چرا ناز اعتبار کشم!
هوش مصنوعی: بالا رفتن و تعالی یافتن به اندازهای ارزش دارد که دیگر چرا باید به دنبال افتخار و اعتبار هوا و هوسی از دنیا باشم؟
کنون که خونی صد فرصتم نمیدانم
که انتقام چه حسرت ز روزگار کشم!
هوش مصنوعی: حال که فرصتی برای من باقی نمانده و به سرعتم چنگ انداختهاند، نمیدانم از چه چیزی در زندگیام باید انتقام بگیرم یا چه حسرتی بر دوش دارم.
تموّج نفسم دام عندلیبانست
به نیم ناله که از جان بیقرار کشم
هوش مصنوعی: حس وجودم همچون پرواز مرغ آنچنان است که با کوچکترین نالهای از درونم، دل بیتابم را آشکار میکند.
چنان تزلزل عشق اختیارم از کف برد
که نالهای نتوانم به اختیار کشم
هوش مصنوعی: عشق آنچنان مرا دچار تزلزل کرده که دیگر نمیتوانم به اراده خود فریادی از خود بیرون بکشم.
بس است قوت پروازم آنقدر فیّاض
که خویش را به سر راه آن سوار کشم
هوش مصنوعی: من به قدری نیروی پرواز و بالگشایی دارم که میتوانم خودم را در مسیر آن سوار کنم.