برگردان به زبان ساده
چسان گرم سخن با آن بت شیرین دهن گردم
سخن بیگانه است آنجا اگر خود من سخن گردم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم با آن معشوق زیبا و دلنشین صحبت کنم در حالی که سخن خودم در آنجا بیگانه و نا آشناست، حتی اگر خودم هم بخواهم حرف بزنم؟
کجا با یک زبان شرح غم او میتوان گفتن
مگر از هر سر مو چون زبان گرم سخن گردم
هوش مصنوعی: کجا میتوان با یک زبان درد دل او را بیان کرد؟ مگر آنکه از هر تار موی او، زبان گرم سخن برآورم.
قدم ننهادهام از خود برون در دشتپیمایی
درین گردش گهی غربت شوم گاهی وطن گردم
هوش مصنوعی: من هنوز از خودم بیرون نرفتهام و در سفر به دشت هستم. در این دوران، گاهی بیخانمان و متفاوت میشوم و گاهی به میهن و مکانی که به آن تعلق دارم برمیگردم.
وطن گردم چو خود را یک نفس بیخویشتن بینم
شوم غربت هماندم گر دمی با خویشتن گردم
هوش مصنوعی: وقتی به وطن میروم و لحظهای خودم را بیهیچ وابستگی و هویتی میبینم، در آن لحظه احساس غربت میکنم. اما اگر لحظهای با خودم باشم و هویتم را به یاد آورم، باز همان سرزمین برایم آشنا و دوستداشتنی میشود.
همه اویم چو با خود نیستم، زان در خیال او
اگر خارم سمن باشم اگر گلخن چمن گردم
هوش مصنوعی: من در وجود خود تنها از او هستم و وقتی که با خودم نیستم، تنها تخیلات او را در ذهن دارم. اگر در این خیال خار باشم، در حقیقت مانند سمن معطر هستم و اگر در این فضا گلخن باشم، به چمن سرسبز تبدیل میشوم.
چنین کز وصف رویش از زبانم نور میبارد
عجب نبود که در هر بزم شمع انجمن گردم
هوش مصنوعی: وقتی درباره زیبایی چهرهاش صحبت میکنم، از دهانم نور میتابد. بنابراین عجیب نیست که در هر مهمانی و جمعی مانند شمعی درخشان باشم.
چو میپرسد ز من حرفی زبان گرد سخن گردد
چو میگوید به من حرفی به گرد آن دهن گردم
هوش مصنوعی: وقتی که کسی از من سوالی میپرسد، زبانم به دور سخن میچرخد و وقتی که چیزی به من میگوید، مانند ماهی دور دهان او میچرخم.
گهی مستور و گه مستم، گهی دیوانه گه عاقل
ندانم تا چه فن خواهی از آنرو فن به فن گردم
هوش مصنوعی: گاه در حالتی پنهان و گاه در حالتی شفاف هستم، گاهی دیوانهایم و گاهی عاقل. نمیدانم که از من چه میخواهی، به همین خاطر با هر نوعی که لازم باشد، خود را وفق میدهم.
صراطالمستقیم عشق را چون بر یقین باشم
چرا در کوچههای عقل و وهم و شک و ظن گردم!
هوش مصنوعی: راه مستقیم عشق را وقتی میشناسم و به آن یقین دارم، چرا باید در خیابانهای عقل، خیال، شک و تردید سرگردان شوم؟
چو آن لعل لب و آن درَ دندان در خیال آرم
ز عکس هر دو با هم هم بدخشان هم عدن گردم
هوش مصنوعی: وقتی که به یاد لبهای زیبا و دندانهای درخشان میافتم، در خیال خودم هم به بدخشان میروم و هم به عدن.
کنم چون یاد چشمان ز شوخیهای خود مستش
برای جلوة آن آهوان دشت ختن گردم
هوش مصنوعی: من وقتی به یاد چشمانت میافتم، تحت تأثیر شوخیها و بازیگوشیهایت قرار میگیرم و برای جلوه آن آهوان در دشت ختن دلم میخواهد تغییر کنم.
برین میداردم یکرنگی آن شوخ هر جایی
که هم میخانه هم می، هم بت و هم برهمن گردم
هوش مصنوعی: من در هر جایی که سفر کنم و با دوستان بنشینم، به دنبال یک رنگی از رضایت و شادی هستم، جایی که هم نوشیدنی و هم معشوقه وجود داشته باشد، به دنبال آرامش و لذت از زندگی هستم.
نمیدانم که در راهش منم سرگشتهتر یا او
همین دانم که عمری شد که گردد چرخ و من گردم
هوش مصنوعی: نمیدانم که در این مسیر من بیشتر گیج و سرگشتهام یا او، اما میدانم که سالهاست که روزگار میچرخد و من هم به دنبالش میروم.
کسی قدرم به غیر از دیدة یعقوب نشناسد
اگر یک عمر در کنعان چو بوی پیرهن گردم
هوش مصنوعی: اگر من یک عمر در کنعان بمانم و مانند بوی پیراهن یوسف شناخته شوم، هیچکس به جز چشمان یعقوب ارزش من را نخواهد شناخت.
اگر از حضرت فیضم رسد فیّاض امدادی
عیار هر هنر باشم بهار هر چمن گردم
هوش مصنوعی: اگر از سوی ایشان خدایی کمک برسد، در آن صورت من میتوانم به مثابه بهترین و کاملترین نمونه هنر باشم و بهاری برای هر گلزار شوم.