برگردان به زبان ساده
آیینه از عکس رخ یارم گلستان میشود
اندیشه از یاد لبش لعل بدخشان میشود
هوش مصنوعی: آیینه با دیدن چهره محبوبم زیبا و گلگون میشود و فکر و خیال من از یاد لبهایش به رنگ لعل و سرخ تبدیل میشود.
من بلبل آن غنچة نشکفتهام کز خرّمی
هر گه تبسّم میکند عالم گلستان میشود
هوش مصنوعی: من مانند بلبل هستم که غنچهای هستم که هنوز باز نشدهام و از شادی و سرزندگی هر بار که میخندم، دنیای گلها را خوشبو و زیبا میکنم.
هر جا که آن گل پیرهن از ناز بگشاید قبا
حسرت گریبان میدرد، خمیازه عریان میشود
هوش مصنوعی: هر زمان که آن گل زیبای پیرهن خود را از زیبایی بگشاید و ناز کند، دلها به حسرت میافتند و غم و اندوه در دلها نمایان میشود.
از زلف کفر آونگ او از روی ایمان رنگ او
اسلام کافر میشود، کافر مسلمان میشود
هوش مصنوعی: زلف کفر او بر ایمان آویخته است، و رنگ او باعث میشود که کافر به ایمان درآید و کافر و مسلمان در هم بیامیزند.
تیغ نگه چون برکشد نخل شهادت سرکشد
چون جلوه دامن در کشد حشر شهیدان میشود
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه تیز و برندهای مانند تیغ برافراشته شود، به یاد نخل پرثمر شهادت، شکوفا خواهد شد. همچنان که دامن شهیدان در رستاخیز و محشر جلوهگری میکند.
افزود استغنای او از گریة بیجای من
آفت بود بر کشت چون بیوقت باران میشود
هوش مصنوعی: او از بیفایده بودن گریهام بینیاز شده است و این برای او مانند باران بیموقع برای کشاورزی زیانآور است.
هر روز هجر روی او روز مرا شب میکند
هر شب به یاد زلف او خوابم پریشان میشود
هوش مصنوعی: هر روز که از او دور هستم، روزم به شب میماند و هر شب که به یاد موی او میافتم، خوابم دچار پریشانی میشود.
شبنم سپند آتش رخسار گل گردد زرشک
هرگه عرق بر چهرة شرم تو غلتان میشود
هوش مصنوعی: شکوفههای گل مانند آتش درخشان هستند و شبنمهای روی گل شبه روشنایی را به وجود میآورند. هر بار که زبرگ زرشک بر روی چهره شرمآلود تو میافتد، حالت خاصی به خود میگیرد.
من مرد عشرت نیستم، اما ز یمن عشق او
تا میرسد غم در دلم با عیش یکسان میشود
هوش مصنوعی: من آدمی نیستم که فقط به خوشگذاری و لذت فکر کنم، اما به خاطر عشق او، هر زمانی که غم به دلم میرسد، آن غم برایم با شادی و لذت یکی میشود.
من از کجا و شیوة رسم تکلّف از کجا
خورشیدم از کوچک دلی در ذرّه پنهان میشود
هوش مصنوعی: من نمیدانم از کجا آمدهام و روش خود را در نشان دادن تظاهر و ظاهرسازی از کجا آموختهام. در حالیکه من مانند خورشیدی هستم که در دل کوچکی پنهان شدهام.
مرهم چه سودای همدمان فیّاض را چون هر نفس
زخم دل از یاد لب لعلش نمکدان میشود
هوش مصنوعی: اهمیتی ندارد که دوستیهای بخشنده چه حسی دارند، زیرا با هر نفسی که میکشند، درد دل ناشی از یاد لبهای زیبایشان همچون نمکی به زخمها میافزاید.