برگردان به زبان ساده
لبی پرشکوه از یاران بیمهر و وفا دارم
دلی صد پاره از زخم زبان آشنا دارم
هوش مصنوعی: من از کسانی که بیمحبت و وفا هستند، لبخندی زیبا دارم، اما دلی دارم که به خاطر زخمهای زبان آشنایان، چندین بار شکسته شده است.
به حال چون منی کافر به کافر رحم میآرد
چه دارید ای مسلمانان به من، من هم خدا دارم
هوش مصنوعی: اگر در حال من کسی که کافر است به دیگر کافران رحم میکند، شما ای مسلمانان چه چیزی برای من دارید؟ من هم خدایی دارم.
گرو با چاره میبازم به درد خویش میسازم
ازین بیغم طبیبان تا به کی چشم دوا دارم!
هوش مصنوعی: من برای درمان درد خود به پزشکان مراجعه میکنم، اما از بیخیالی آنها نگرانم و نمیدانم تا چه زمانی باید منتظر بهبود بمانم.
کشیده دامن از دستم، پریده تیر از شستم
به چندین ناامیدیها هنوز امیدها دارم
هوش مصنوعی: دست من از دامن او دور شده و تیر ناامیدی از دستم رها شده است، اما با وجود تمام ناامیدیها، هنوز امیدهایی در قلبم وجود دارد.
به گام عمر کوته چون توان طی کرد حیرانم
ره دور و درازی را که من در زیر پا دارم!
هوش مصنوعی: عمر من کوتاه است و نمیتوانم راههای بلند و دور را با اطمینان طی کنم. در حالی که مسیرهای زیادی را زیر پا دارم، خودم در این سردرگمی هستم.
غم ساحل درین دریا چو موجم مضطرب دارد
دل جمعی همین از اضطراب ناخدا دارم
هوش مصنوعی: دل من مثل موجی در دریا، به خاطر غم ساحل پریشان است و به همین خاطر از نگرانی ناخدا هم احساس ناراحتی میکنم.
که عرض حال من پیش تویی پروا تواند کرد؟
نه اشک درد دل پرداز، نه آه رسا دارم
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که بتواند به احوال من رسیدگی کند؟ نه اشکی دارم که نشان دهم و نه آهی که صدایش بلند باشد.
به اقبال شهادت چون امید من نیفزاید!
که شمشیر تو بر سر سایة بال هما دارم
هوش مصنوعی: اگر شهادت برای من خوشبختی به ارمغان نیاورد، هیچ غمی ندارم، چون آمادهام که با شمشیر تو، بر سر سایه آرامش پرندهای بزرگ بایستم.
به دیداری که میبینم تسلّی چون کنم دل را!
که دل ذوق تماشایت جدا و من جدا دارم
هوش مصنوعی: دل من در دیدار تو بسیار خوشحال و شاداب است، اما من خودم جدا از این خوشحالیام و نمیتوانم آن را تجربه کنم. چگونه میتوانم به دل خود که به تماشای تو شاد است، آرامش دهم؟
اگر بیگانهام زین آشنایان، نیست جرم از من
که تعلیم رمیدن زان نگاه آشنا دارم
هوش مصنوعی: اگر از این آشنایان بیگانه هستم، تقصیری از من نیست؛ زیرا من آموزش دیدم که چگونه از آن نگاه آشنا دوری کنم.
نمیدانم که در برمت چها گفتم چها کردم!
ازین کردن و زین گفتن چها بردم چها دارم!
هوش مصنوعی: نمیدانم در حضور تو چه چیزهایی گفتم و چه کارهایی انجام دادم! از این کارها و گفتهها چه نتیجهای گرفتم و حالا چه چیزهایی دارم!
زهر بادی غباز خاطر من چون نیفزاید
که در بازار بیچشمان دکان توتیا دارم!
هوش مصنوعی: باد زهرآلود خاطرم را آشفته میکند، اما چگونه میتوانم حالم را بدتر کنم در حالی که در بازار چشمان تو را دارم که مانند دکان دارویی در کنارم هستند؟
زبان تا بستهام با کایناتم همزبانیهاست
تو هم گر گوش بر بندی به گوشت حرفها دارم
هوش مصنوعی: زمانی که زبانم را بستهام، با جهان ارتباطی خاص دارم. اگر تو نیز بر گوش خود ببندی، باز هم میتوانم با تو سخن بگویم.
دماغ درد دل نشنیدنی زان غمزه میخواهم
که از وی درد دلها دارم و آنگه بجا دارم
هوش مصنوعی: من از درد دلهایی که در دل دارم، به خاطر آن نگاه دلربا و جذاب، شنیدنیترین حرفها را میخواهم بزنم.
مکن فیّاض پر طعنم شدم گر کشتة مهرش
که بر دامان قاتل مشت خونی خونبها دارم
هوش مصنوعی: من همچنان با محبت و احساسات عمیق خود به او درگیر هستم، هر چند که ممکن است در این مسیر دچار جراحت و زخم شده باشم. اگر او مرا به قتل برساند، برای عشق و علاقهام به او تمام زخمی که بر دل دارم را به یادگار خواهم داشت.