برگردان به زبان ساده
بیا به مجلس و کام دل از شراب برآور
پیاله گیر و سر از جیب آفتاب برآور
هوش مصنوعی: بیا به مهمانی و با نوشیدن شراب، لذت و آرامش را تجربه کن. لیوان را بردار و از نعمتهای زندگی بهرهمند شو.
درین محیط فنا محو همچو قطره چرایی؟
به فکر خود سر ازین بحر چون حباب برآور
هوش مصنوعی: در این دنیای فنا و زوال، چه دلیلی برای ماندن و غرق شدن در مسائل بیاهمیت وجود دارد؟ بهتر است با تفکر خود، مثل حبابی از این دریا رهایی پیدا کنی و به سطح بیایی.
ز صیدگاه تغافل رمیده کبک دل من
نگاه یار کجایی؟ پر عقاب برآور
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی نگاه یار است و به خاطر غفلتها فراری مانند کبکی از دامهاست. اکنون پرچم عقاب را بلند کن تا همه ببینند.
در انتظار تو هر صبح چشم بر ره شامم
بیا و دیدهام از گرد آفتاب برآور
هوش مصنوعی: هر صبح به دیدن تو منتظرم و به راهی که خواهی آمد، چشم دوختهام. بیا و نوری که از آفتاب بر چشمانم نشسته را پاک کن.
خرابی دل عاشق به یاد دوست ندانی
کتان خویش زمانی به ماهتاب برآور
هوش مصنوعی: دل عاشق در یاد دوست خراب شده است. تو هرگز ندانستی که چگونه میشود دل را در زمانهای خوب و زیبا درخشان و شاداب ساخت.
متاع وقت به تاراج فوت میرود ای دل
چه غفلت است! بهوش آ، سری ز خواب برآور
هوش مصنوعی: دوست عزیز، زمان به سرعت میگذرد و فرصتها از دست میرود. باید هوشیار باشی و از خواب غفلت بیدار شوی.
مباد دل ز تنک رویی تو خام بماند
بتاب چهره و دودی ازین کباب برآور
هوش مصنوعی: مبادا دل من به خاطر زیبایی کمرنگ تو غمگین بماند. چهرهات را نشان بده و دودی از این آتش عشق بلند کن.
ترا حیا نگذارد چو آفتاب بر آیی
پیالهای کش و خود را ازین حجاب برآور
هوش مصنوعی: وقتی که تو با حیا هستی، مانند آفتاب که از افق میتابد، میتوانی رازهای خود را بگشایی و از پردهی حجاب بیرون بیایی. به خودت اجازه بده تا بیانگر وجودت باشی و پیالهای پر از احساساتت را به نمایش بگذاری.
خراب گریة شادی توان شدن ز وصالت
بیا و خانة چشم مرا به آب برآور
هوش مصنوعی: اگر از شادی و عشق تو بگریم، این اشکها میتواند مرا بسیار خوشحال کند. بیا و چشمانم را مثل خانهای که با آب پر میشود، پر از شوق و سرور کن.
وجودم از تو پُرست ای گل ار قبول نداری
تو برفروز و ز پیشانیم گلاب برآور
هوش مصنوعی: وجود من از محبت و حضور تو پر شده است. اگر تو این محبت را قبول نداری، پس لطفاً با زیبایی خود بر من افزوده شو و عطری از گل بر پیشانیام بریز.
حریف دفتر لافند همسران تو فیّاض
بیا تو هم ورقی چند از کتاب برآور
هوش مصنوعی: دوستان و رقیبان همشیرههای تو به تفاخر و فخر فروشی مشغولند. بیا و تو هم چند ورق از کتاب خودت را به نمایش بگذار و نشان بده.