برگردان به زبان ساده
غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشکند
شعله را از بیمِ خُویش، رنگ بر رو بشکند
هوش مصنوعی: دل غنچه با زیبایی و لطافت یک لعل سخنگو شکسته میشود، مانند شعلهای که از ترس خود رنگ صورتش تغییر میکند.
گر برافشاند به تحریک نسیمی طرّه را
یک جهان دل در شکنج هر سر مو بشکند
هوش مصنوعی: اگر نسیمی طرّهای را به حرکت درآورد، یک دنیا دلها در پیچ و تاب هر رشته مو شکسته خواهد شد.
گر کند در سرمه زیبی میل همچشمی به او
عشق، میل سرمه را در چشم آهو بشکند
هوش مصنوعی: اگر زیبایی محبوبی دلخواهی به دل دیگران پیدا کند، عشق و علاقهاش میتواند به حدی برسد که باعث شود حسادت و رقابت او را به سمت جذابیت و زیبایی در چشمان دیگران هدایت کند.
من گرفتم شیشه نه سنگ است و سنگ خاره است
دل که افتاد از خم آن طاق ابرو بشکند
هوش مصنوعی: من شیشهای را در دست دارم که به جای اینکه سخت باشد، شکننده است و اگر دل من که از زیر کمان ابرویش افتاده، آسیب ببیند، این شیشه میشکند.
چون قبا بگشاید آن گل پیرهن در صحن باغ
در مشام بلبلان ترسم که گل بو بشکند
هوش مصنوعی: وقتی آن گل قدیمی لباسش را باز کند و در باغ بوی خود را به بلبلان هدیه دهد، نگرانم که بوی دلانگیزش از بین برود.
روز و شب در بستر غم تکیهام بر بوریاست
بسکه چون نی استخوانم زیر پهلو بشکند
هوش مصنوعی: روز و شب در غم به سر میبرم و به قدری به درد و ناراحتی مبتلا هستم که مانند نی، استخوانهایم زیر فشار دردم میشکند.
غرق عصیان آنقدر گشتم که در بازار حشر
گر به وزن آرند جرم من ترازو بشکند
هوش مصنوعی: من به حدی در گناه و نافرمانی غرق شدم که اگر در روز قیامت بخواهند گناهانم را وزن کنند، ترازو نخواهد توانست بار سنگین آنها را تحمل کند و خواهد شکست.
عجز خسرو پنجه ز آهن کرد، ترسم عاقبت
کوهکن را زور این سرپنجه بازو بشکند
هوش مصنوعی: خسرو از قدرت خود ناامید شد و به آهنکاری رو آورد. اما من نگرانم که سرانجام، قدرت کوهکن ممکن است این توان و قدرت سلاحها را بشکند.
راست گویم نیستی فیّاض مرد راه عشق
گر دلت از گفتة من بشکند گو بشکند
هوش مصنوعی: میگویم که در عشق، شاید با نیازی به صداقت، اگر دلت از حرف من آزرده شود، هیچ اشکالی ندارد.