برگردان به زبان ساده
چنانم بزم عشرت بیلبش دلگیر میآید
که موج باده در چشمم دم شمشیر میآید
هوش مصنوعی: به قدری بیمحبتی و جدایی معشوق در من تأثیر گذاشته که حتی وقتی در جمع شاد و سرزندهای هستم، همچنان احساس سنگینی و غم میکنم، طوری که در نظر من شادی و خوشی مانند خطری در کمین، به صورت یک شمشیر به نظر میآید.
ندانم بر زبان حرف که دارد کلک تقریرم
ولی دانم که بوی خون ازین تقریر میآید
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کلماتی بر زبانم جاری است و چه فریبهایی در سخنانم نهفته، اما میدانم که از این گفتار، بوی خون به مشام میرسد.
به جرم از طاعتم امّیدواری بیشتر باشد
که از سعی آنچه ناید از تو ای تقصیر میآید
هوش مصنوعی: به دلیل نافرمانیام، امیدم بیشتر است که از تلاشم چیزی عاید نخواهد شد و تقصیر از خودم است.
به این تلخی به امیّد تو عمر جاودان خواهم
که میگوید که هرگز عاشق از جان سیر میآید!
هوش مصنوعی: با وجود تلخیهایی که در زندگی وجود دارد، به امید تو زندگی ابدی خواهم داشت، چون عشق هیچگاه انسان را خسته نمیکند و او همیشه به زندگی ادامه میدهد.
زرنگ ناله آثار سرایت میتوان دانست
تو زودآ ای نفس بر لب که قاصد دیر میآید
هوش مصنوعی: اگر چه در دل کسی نشانههایی از درد و رنج وجود دارد، اما تو ای نفس، چرا به زودی نمیروی و فرصت را از دست میدهی؟ چون قاصد خبر میتواند دیر به دست تو برسد.
چه شد امروز اگر غیر از گریبان نیست در دستم
که فردا دست جیب آموزِ دامنگیر میآید
هوش مصنوعی: امروز فقط گریبان من در دستم است و چیز دیگری ندارم، اما فردا ممکن است جیبم به دام بیفتد و به مشکل بیافتم.
چو احوال دل دیوانه در تحریر میآرم
صریر خامهام چون نالة زنجیر میآید
هوش مصنوعی: وقتی که احساسات دل دیوانهام را روی کاغذ مینویسم، صدای قلمم مانند نالهای است که از زنجیری به گوش میرسد.
جوانی کرده ضایع کی به پیری میرسد جایی
که بیایوار کمتر کاری از شبگیر میآید
هوش مصنوعی: جوانی شاد و پرانرژی است، اما وقتی به پیری میرسد، به جایی میرسد که دیگر مانند گذشته توانایی و انگیزه ندارد و کمتر میتواند کارها را انجام دهد.
به خون خوردن بدل شد میل شیر آن طفل را لیکن
هنوزش از لب خونخواره بوی شیر میآید
هوش مصنوعی: میل و خواسته آن کودک که به شیر مادر وابسته بود، اکنون جای خود را به حس گناه و آسیب داده است، اما هنوز هم بوی شیر را از یار و دشمنش که او را به خطر انداخته حس میکند.
چنانم روز روشن بیرخ او دشمن جان شد
که میپندارم از روزن به چشمم تیر میآید
هوش مصنوعی: حالت من در روز روشن به گونهای است که بیحضور او، همچون دشمنی برای جانم شده است. به حدی که فکر میکنم تیر به چشمانم میزند، انگار چیزی از بیرون به من آسیب میزند.
به فتراک نگاهش موج خون همنشینان بین
به مهمان رفته پنداری که از نخجیر میآید
هوش مصنوعی: به چشمانش نگاه کن، موجی از خون دوستانش در آن موج میزند. گویی او از یک شکار بازگشته و به مهمانی رفته است.
توان با بینیازی پوست از گردون بر آوردن
در آن بیشه که این آهوست کمتر شیر میآید
هوش مصنوعی: در این جنگل، توانایی اینکه با بی نیازی به دور از مشکلات، زندگی کن و در کنار موجودی مثل آهو، به راحتی زندگی را بگذران، بسیار کمتر از قدرتی است که شیر دارد.