برگردان به زبان ساده
تا به کی چون آتش ای گل خانمانسوزی کنی
چشم نیکو را به خونریزی بدآموزی کنی
هوش مصنوعی: تا کی باید مثل آتش، خانمان را بسوزانی و چشمهای زیبا را به خونریزی عادت بدهی؟
بخت آنم کو که چون شب با غمت خلوت کنم
همچو شمع آیی به بزم و مجلس افروزی کنی
هوش مصنوعی: من در آرزوی بختی هستم که مانند شب به تنهایی و غمهایم پرداخته و در کنارم باشد، مانند شمعی که به جشن و مهمانیها روشنی میبخشد و فضایی را گرم و دلنشین میکند.
چشم آن دارم که نابینا چو گردم در غمت
سرمة بینائیم ز آن خاکِ در روزی کنی
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که حتی اگر در غم تو نابینا شوم، باز هم بینایی ام را از آن خاکی که روزی تو در آن بودی، به دست بیاورم.
یک زمان با آهوی چشمت سفارش کن بگو
با ضعیفان شکاری تا به کی یوزی کنی؟
هوش مصنوعی: یک زمانی با نگاه زیبایت از دیگران بخواه که دیگر با ضعیفان بازی نکنند، تا کی میخواهی با کمالات و قدرت خود به شکار آنها بپردازی؟
از وفایت آن طمع دارم که بعد از سوختن
همچو شمعم بر مزار آیی و دلسوزی کنی
هوش مصنوعی: از محبت و وفاداری تو انتظار دارم که بعد از آنکه از دنیا رفتم، همچون شمعی که میسوزد، بر سر مزارم بیایی و برای من دلسوزی کنی.
گر پس از عمری توانم شد به بزم او سفید
ترسم ای طالع در آن ساعت سیهروزی کنی
هوش مصنوعی: اگر بعد از سالها بتوانم در محفل او حاضر شوم و چهرهام درخشان و سفید باشد، از تقدیر میترسم که در آن لحظه، بخت بد سرنوشت شوم و سیاهروزی نصیبم کند.
ای خوشا فیّاض اقبالی که از یاری بخت
خاک گردی بر در جانان و فیروزی کنی
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که با کمک بخت خوب، بر در محبوبش قرار گیرد و به موفقیت دست یابد.