شمارهٔ ۵۹۱
فیاض لاهیجی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۹۱
حال خود را خراب میبینم
مرغ دل را کباب میبینم
تا دَمِ آبِ تیغ او خوردم
بحرها را سراب میبینم
مردمیهای چشم او بگذشت
دگر آنها به خواب میبینم
بسکه سرگشتهام به یاد رخت
ذرّه را آفتاب میبینم
هر سؤالی که داشتم فیّاض
از لب او جواب میبینم
شمارهٔ ۵۹۰: چون به یاد زلف او زلف غم افشان میکنم
شمارهٔ ۵۹۲: ز گرمی دستگاه اهل عالم تنگ میبینم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
حال خود را خراب میبینم
مرغ دل را کباب میبینم
هوش مصنوعی: حالم خوب نیست و احساس میکنم که دل پر از درد و ناراحتی دارم.
تا دَمِ آبِ تیغ او خوردم
بحرها را سراب میبینم
هوش مصنوعی: تا لحظهای که خطر تیغ او را احساس کردهام، دریاها را مانند سرابی میبینم.
مردمیهای چشم او بگذشت
دگر آنها به خواب میبینم
هوش مصنوعی: چشمان او باعث شد که من دیگر به خواب هم آن مردم را نمیبینم.
بسکه سرگشتهام به یاد رخت
ذرّه را آفتاب میبینم
هوش مصنوعی: به خاطر یاد تو، حتی نور کوچک یک ذره را هم مانند آفتاب میبینم.
هر سؤالی که داشتم فیّاض
از لب او جواب میبینم
هوش مصنوعی: هر پرسشی که برایم پیش میآید، با کلام او به پاسخ میرسد.