برگردان به زبان ساده
شب ز شیون بلبل گوینده را آتش زدم
در دهان غنچه شکّر خنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: در شب، به خاطر صدای بلبل، گوینده را آزار دادم و لبخند را در گلبرگ غنچه سوزاندم.
کردم از سوز درون شرمنده دوزخ را و باز
ز آتش دل دوزخ شرمنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: از شدت درد و رنجی که در درونم احساس میکنم، باعث شرمندگی دوزخ میشوم و در عوض، از آتش عشقم بر آتش دوزخ میافزایم.
با نوازشهای لطف او به بزم اشتیاق
انفعال سر به پیش افکنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: با محبتهای او، در محیطی پر از شوق و اشتیاق، به عشق و ناامیدی خود پایان دادم و روح خود را بیدار کردم.
در تمنّا گاه وصلش دست در آغوش شوق
مردنی کردم که جان زنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: در آرزوی رسیدن به او، با شوق و عشق، چنان مست بودم که جان زنده را چون آتش سوزاندم.
بود در دل ذوق خندیدن که کردم یاد او
در میان سینه و لب خنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: در دل من شوق خندیدن وجود داشت، اما وقتی یاد او به سراغم آمد، برایم خنده تبدیل به آتش شد و سینهام را در بر گرفت.
سرو او از بندگیهای دل ما عار داشت
سرو را آزاد کردم بنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: سرو زیبای او از اینکه به دل ما وابسته باشد، احساس نارضایتی میکرد. بنابراین، من او را رها ساختنم و به بندهام، که نشاندهنده عشق و وابستگیام بود، بیرحمانه پایان دادم.
تا شدم دست آزمای بخت بد فیّاضوار
خان و مان طالع فرخنده را آتش زدم
هوش مصنوعی: زمانی که زندگی به من فرصتی داد، با بیرحمی شانس خوبم را به آتش کشیدم و آن را از بین بردم.