برگردان به زبان ساده
چون به یاد زلف او زلف غم افشان میکنم
میکشم آهیّ و عالم را پریشان میکنم
هوش مصنوعی: وقتی به یاد موهای او میافتم و غمها را در دل میریزم، آهی میکشم که باعث میشود همه چیز در اطرافم آشفته و به هم بریزد.
گلستان بیروی او بر من جهنم میشود
من که دوزخ را به یاد او گلستان میکنم
هوش مصنوعی: اگر او پیش من نباشد، همه جا برایم نامطبوع و عذابآور میشود. حتی در حالی که من میتوانم جهنم را به خاطر او به مکانی زیبا تبدیل کنم.
دامن وصلش اگر در کف نباشد یک نفس
با گریبان دست را دست و گریبان میکنم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به وصالش دست پیدا کنم، یک لحظه هم آرام نخواهم گرفت و از غم آنچه دارم را رها نمیکنم.
میشوم از بس بلاگردان نخل قامتش
در میان جلوه نازش را پریشان میکنم
هوش مصنوعی: من آنقدر به خاطر نخل ایستادهاش در مقابل زیباییاش دچار دردسر میشوم که حالم بد میشود و پریشان میشوم.
تا نیابم لذّت گفتار او را هم ز رشک
گوش را هم بعد ازین چون دیده حیران میکنم
هوش مصنوعی: تا زمانی که نتوانم از سخنان او لذتی ببرم، به خاطر حسادت، گوش را هم بعد از این، چون چشم حیران میگردانم.
دردمندم چون روا داری نمیدانم ز خویش
من که درد عالمی را از تو درمان میکنم
هوش مصنوعی: من دردی دارم که نمیدانم از کجاست، اما تو به راحتی در کنار من هستی. من کسی هستم که میتوانم دردهای دیگران را از تو بهبود بخشم.
کام فیّاض از تو گر دشوار باشد غم مدار
میشوم نومید و دشوار تو آسان میکنم
هوش مصنوعی: اگر به دست آوردن چیزهای خوب از تو سخت باشد، نگران نباش. من ناامید میشوم، اما تو را به سادگی برایم راحتتر میکنم.