برگردان به زبان ساده
شش جهت را در زدم جز حلقه کس بر در نبود
نه صدف را سینه کردم چاک، یک گوهر نبود
هوش مصنوعی: به هر سمتی که رفتم و در زدم، کسی در را به روم باز نکرد. حتی وقتی سینه صدف را شکافتم، نتوانستم به جواهر دستیابی پیدا کنم.
سیر آتش خانهها کردم به بال شعله دوش
آنقدر گرمی که در دل بود در اخگر نبود
هوش مصنوعی: با شدت آتش، خانهها را به حرکت درآوردم و شعلهای که در شب بهپا بود، آنقدر گرما داشت که آنچه در دل داشتم، در خاکسترها نمانده بود.
گردِ غم تا رُفته شد از سینه دل افسرده شد
پشتگرمیهای آتش جز به خاکستر نبود
هوش مصنوعی: وقتی غم از دل آدمی دور میشود، دل همچنان غمگین و افسرده باقی میماند و امیدهای گرم و پرحرارت او دیگر به چیزی جز خاکستر تبدیل نشده است.
ذوق بیبال و پریها کار ما را خام کرد
ورنه در بزمش دل از پروانهای کمتر نبود
هوش مصنوعی: شادمانی بیپر و بال، کار ما را خراب کرد وگرنه در جمع او، دلمان هیچ کمتر از دل پروانه نبود.
جلوة پرواز، زنجیرست بیدیدار گل
بلبلان را بی تو دامن همچو بال و پر نبود
هوش مصنوعی: زیبایی پرواز در واقع به قید و بندهایی شبیه است، چرا که بلبلان بدون دیدن گل، احساس پرواز و آزادی را نخواهند داشت و دامن آنها نیز مانند بال و پرهایشان نمیتواند به پرواز درآید.
قسمت ما یک دو ساغر خون دل در شیشه داشت
ورنه شمشیر ترا تقصیر در جوهر نبود
هوش مصنوعی: قسمت ما این بود که فقط دو فنجان از درد دل را در شیشه داشته باشیم، وگرنه اگر تو مقصر بودی، شمشیر هم نمیتوانست تو را بیازارد.
سوزش دل دوش روی اشک ما را سرخ داشت
پیش ازین فیّاض تابی اندرین گوهر نبود
هوش مصنوعی: دل ما به شدت میسوزد و اشکهایمان را سرخ کردهاند؛ تا پیش از این، فیض و زیبایی از چنین گوهری در وجود نداشت.