برگردان به زبان ساده
نمیگردد مگر، در صیدگاه دل شکار من
نمیدانم به هر جانب چه میتازد سوار من
هوش مصنوعی: شکار من تنها در دل من به دام میافتد و نمیدانم سوار من که به هر سو میتازد، در کدام راه در حال حرکت است.
از آن در عشق او میلم به دلتنگی فزون باشد
که جز در تنگنای دل نمیگردد دچار من
هوش مصنوعی: میگوید که در عشق او، تمایل من به دلتنگی بسیار بیشتر است، چون تنها در لحظات سخت و تنگی دل است که به یاد او میافتم و احساسش مرا فرا میگیرد.
تویی در خور شب و روزم چه در دنیا چه در عقبا
مه من، آفتاب من، بهشت من، بهار من
هوش مصنوعی: تو هستی آنچنان که برای شب و روزم ضروری هستی. چه در این دنیا، چه در جهان بعد از مرگ، تو برای من همانند ماهی هستی که نور آفتابم را تشکیل میدهد، بهشت من، و بهار زندگیام.
تو رفتی بس نبود از پیشم ای بیرحم بیپروا
که بردی در رکاب خود شکیب من، قرار من
هوش مصنوعی: تو که بیمحابا و بیرحم از کنارم رفتی، نبودنت کافی نبود. در سفر خود، صبر و آرامش مرا نیز با خود بردی.
ندارم دست دامنگیر و ترسم روز محشر هم
چنین بیدست و پا از خاک برخیزد غبار من
هوش مصنوعی: من نه دست و دامنگیر دارم و نه کسی را که به او تکیه کنم، میترسم که در روز قیامت نیز همچنان بیپناه و ناتوان از خاک برآیم، به گونهای که فقط غبار من باقی بماند.
چنان گم گشتگان را وعدة من منتظر دارد
که پر بر هم نزد عنقا دمی در انتظار من
هوش مصنوعی: به گونهای که کسانی که گم شدهاند، وعدهام را در انتظار دارند، پرندهای که به عنقا شبیه است نیز لحظهای در انتظار من خواهد بود.
شکار ناتوانیها چنان شد پیکر زارم
که بر جسمم گرانی مینماید جان زار من
هوش مصنوعی: شرایط ناگوار و ضعفی که به من دست داده، آنقدر سنگین و دردآور است که احساس میکنم بر روی بدنم فشار زیادی وجود دارد و روح من نیز به شدت در عذاب است.
پریشان آنقدر گفتم که در هر کهنه اوراقی
که بینی تا قیامت بر تو خواند یادگار من
هوش مصنوعی: به اندازهای از دلشکستگی و دردِ فراق سخن گفتهام که هر کجا که ورق کهنهای را ببینی، تا ابد یاد من در آن ثبت شده است.
به دل سودای زلفش آن قدر فیّاض جا دادم
که روید تا قیامت سنبل از خاک مزار من
هوش مصنوعی: در دل من عشق و یاد زلف او به قدری فضای کافی پیدا کرده است که تا قیامت، سنبلهایی از خاک مزار من خواهد روئید.