برگردان به زبان ساده
ای حسرت لبت به دل نیشکر گره
یاقوت را ز لعل تو خون در جگر گره
هوش مصنوعی: ای لبی که حسرتش را میخورم، مانند نیشکر شیرین است و همچنان که یاقوت درخشان است، لبهای تو هم از قرمز بودنشان به دل میزند و خون من را به خروش میآورد.
در دیده گشته خیره نگاهان شوق را
چون مردمک ز شرم تو تار نظر گره
هوش مصنوعی: چشمانم پر از شوق است و بیحس به تماشای تو خیره شدهاند، مانند مردمکی که به خاطر شرمت، نگاهش به زمین دوخته شده و تنگ شده است.
هر جا سخن ز لعل لبت بگذرد رواست
کاب صفا شود به گلوی گهر گره
هوش مصنوعی: هر جا صحبت از زیبایی و شیرینی لبان تو باشد، جا دارد که دلها شاد و زبانها گشوده شود و زندگی به مانند گلی شود که در گلو به نگین و جواهر میزند.
با خار خار عشق تو مستان غمزه را
دل را نمیشود هوس نیشتر گره
هوش مصنوعی: عشق تو مانند خاری است که دل را میآزارد و دیگر هیچ آرزویی غیر از آن دلخواه نیست.
حرفی ز زلف میشنوی وه چه غافلی
کاندیشه را چه سان گره افتاد بر گره
هوش مصنوعی: تو سخنی از زلف او میشنوی، اما غافلی که چگونه افکار و احساسات تو به هم گره خوردهاند.
اطفال باغ را ز شمیم تو در دماغ
گردید آرزوی نسیم سحر گره
هوش مصنوعی: کودکان باغ با عطر تو در هوای خود مشغول شدند و آرزوی نسیم صبح را در دل دارند.