برگردان به زبان ساده
یک نفس خود را ز غم آزاد میباید گرفت
صرفهای از عمر بیبنیاد میباید گرفت
هوش مصنوعی: انسان باید یک لحظه خود را از غم رها کند و از عمر بیثمر و بیاساس خود بهرهبرداری کند.
حلقة فتراک را در گوش میباید کشید
سرمه از گرد ره صیّاد میباید گرفت
هوش مصنوعی: باید حلقهی فتراک را در گوش آویخت و سرمه را از اطراف شکارچی گرفت.
ذوق خندیدن گرت انگشت بر لب میزند
خویشتن را همچو گل بر باد میباید گرفت
هوش مصنوعی: اگر از شوق و خوشحالی میخواهی بخندی، باید خودت را مانند گلی که در باد رقصان است، در آغوش بگیری و از این لحظه لذت ببری.
در محبّت با دلی از شیشه نازکتر که هست
جان آهن سینة فولاد میباید گرفت
هوش مصنوعی: در عشق، باید دل نازکی مثل شیشه داشته باشیم، اما برای اینکه جان و روحی قوی داشته باشیم، باید استقامت و قدرتی مانند آهن را در سینهمان پرورش دهیم.
پای تدبیر محبَّت میرسد آخر به سنگ
غیرتی از تیشة فرهاد میباید گرفت
هوش مصنوعی: اگر تدبیر و برنامهریزی در عشق به درستی انجام شود، در نهایت به موانع و مشکلاتی برمیخوریم که باید با شجاعت و عزم راسخ از آنها عبور کنیم. برای غلبه بر این موانع، باید مانند فرهاد که با ارادهای قوی و ابزار نیرومند کارش را انجام داد، برخورد کنیم.
در فن جانبازی عشّاق هم تعلیمهاست
سر خط این مشق از استاد میباید گرفت
هوش مصنوعی: در هنر فداکاری و جانفشانی عاشقان، نکات و آموزشهای زیادی وجود دارد، و برای یادگیری صحیح این فن، باید از استادان مربوطه راهنمایی گرفت.
دلبری را شیوهها جز حسن مادرزاد هست
شمّهای گفتم دگرها یاد میباید گرفت
هوش مصنوعی: برای دلبری و جذابیت، فقط زیبایی ذاتی کافی نیست و باید روشهای دیگری را نیز آموخت.
ساغر پر تا خط بغداد بر لب بیغمی است
پادشه را خطة بغداد میباید گرفت
هوش مصنوعی: جام پر از شراب تا زمانی که بر لب بغداد باشد، نشان از بیپروایی و شادابی دارد، و برای دستیابی به خوشیهای زندگی، باید به آئین و سنتهای بغداد توجه کرد.
ترا چو خط طَرَفِ روی لاله رنگ گرفت
ز رشک آینة آفتاب زنگ گرفت
هوش مصنوعی: تو مانند خطی که در لبههای گل لاله نقش بسته، رنگین شدی؛ چون بر اثر حسادت، آیینه آفتاب دچار زنگزدگی شده است.
شکست قیمت لعل آن لب و به خنده شکست
گرفت ملک دل آن غمزه و به جنگ گرفت
هوش مصنوعی: لبان زیبا و قرمز او به قدری جذاب و گرانبهاست که به خاطر خندههایش، قلبم را تسخیر کرده است و چشمهای فریبندهاش ردای عشق را بر دوش دلم گذاشته و مرا به جنگی در درون خود دعوت کرده است.
به شکوه گرم زبانآوری شدم افسوس
که آن دهن سر راهم گرفت و تنگ گرفت
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر زیبایی و شیرینی سخنوری قرار گرفتم، اما افسوس که آن زبان سرراهم را مسدود کرد و به نوعی درگیرم کرد.
به دوستی تو گر شهرهام عجب نبود
مرا که گوهر اشک از رخ تو رنگ گرفت
هوش مصنوعی: به خاطر دوستیات اگر مشهور شدهام، جای تعجب نیست، چون اشکهای من از زیبایی چهرهات رنگ و بویی گرفتهاند.
چه اعتراض دلش سخت اگر بود، فیاض
نکرده است ز سختی کسی به سنگ، گرفت
هوش مصنوعی: دلش اگر از سختیها رنجیده باشد، باز هم بخشش نخواهد کرد، چون هیچکس را به خاطر سختیاش به سنگ نمیزند.