غزلیات
صغیر اصفهانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : ای ازلی ذات از عیوب مبرا
شمارهٔ ۲ : ز ممکنات توان دید طلعت او را
شمارهٔ ۳ : چه مایه میدهد اردیبهشت بستان را
شمارهٔ ۴ : زین سرونشان یافتم آن سرونشان را
شمارهٔ ۵ : زاهدا کمتر نصیحت کن من دیوانه را
شمارهٔ ۶ : چو من آراستم ز آیینه دل جلوهگاهش را
شمارهٔ ۷ : هر گه بیفشانی به رخ زلف سیاه خویش را
شمارهٔ ۸ : ناصح از بیماری عشق از چه بیم آری مرا
شمارهٔ ۹ : از آن ندیده کسی آفتاب روی تو را
شمارهٔ ۱۰ : به چنگ آرم شبی گر طره جانانهٔ خود را
شمارهٔ ۱۱ : شبی فرهاد اگر بیند به خواب آن لعل نوشین را
شمارهٔ ۱۲ : تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما
شمارهٔ ۱۳ : جانا ز که آموختی این عشوه گری را
شمارهٔ ۱۴ : در روی این زمین که تویی صد هزارها
شمارهٔ ۱۵ : شد به زلف یار هر که مبتلا
شمارهٔ ۱۶ : گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز را
شمارهٔ ۱۷ : موشکافی به جهان گرچه بود پیشهٔ ما
شمارهٔ ۱۸ : جانا ز روی خویش بر افکن نقاب را
شمارهٔ ۱۹ : عشق تو با خاک ره ساخته یکسان مرا
شمارهٔ ۲۰ : شکرلله که شده جای تو اندر دل ما
شمارهٔ ۲۱ : اگر به جرم محبت کنند پوست، مرا
شمارهٔ ۲۲ : ویرانهٔ آن گنج نهان است دل ما
شمارهٔ ۲۳ : داده ام جا به سر هوای تو را
شمارهٔ ۲۴ : چند به چهره افکنی زلف سیاه خویش را
شمارهٔ ۲۵ : خدای ساخته گنجینه گهر ما را
شمارهٔ ۲۶ : در روزگار چون گذرد روزگار ما
شمارهٔ ۲۷ : جز می کشیدن حاصلی کو گردش ایام را
شمارهٔ ۲۸ : من از دل رخ نتابم زانکه یارم رخ نمود اینجا
شمارهٔ ۲۹ : گردون همیشه پست کند ارجمند را
شمارهٔ ۳۰ : چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را
شمارهٔ ۳۱ : بگشود تا به خنده لب نوشخند را
شمارهٔ ۳۲ : مکن باور به یک منوال دور زندگانی را
شمارهٔ ۳۳ : دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را
شمارهٔ ۳۴ : فرقی نمانده در عمل خوب و زشت ما
شمارهٔ ۳۵ : رفت اختیار ما به نگاهی ز دست ما
شمارهٔ ۳۶ : پایهٔ آمال محکم در جهان کردن چرا
شمارهٔ ۳۷ : اگر مشاهده خواهی جمال یزدان را
شمارهٔ ۳۸ : ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
شمارهٔ ۳۹ : ای نام عاشقسوز تو ورد زبانها
شمارهٔ ۴۰ : ای بی نیاز ذات تو از هر نیاز ما
شمارهٔ ۴۱ : گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
شمارهٔ ۴۲ : ساقیا بی تکلف آر شراب
شمارهٔ ۴۳ : بیا ساقی از یکدو جام شراب
شمارهٔ ۴۴ : بتی کو عزم دوری داشت با من با منست امشب
شمارهٔ ۴۵ : دل بدست آر دلا کعبهٔ مقصود دل است
شمارهٔ ۴۶ : آنکه مانند تواش یار دل آزاری هست
شمارهٔ ۴۷ : جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است
شمارهٔ ۴۸ : ای بشر چیست بغیر از تو که ان آن تو نیست
شمارهٔ ۴۹ : ای ناله برمیا که تو را دادخواه نیست
شمارهٔ ۵۰ : زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیست
شمارهٔ ۵۱ : گرچه در پیش نظر قطره قرین بایم نیست
شمارهٔ ۵۲ : آدمی را ز شرف تاج کرامت بسر است
شمارهٔ ۵۳ : کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت
شمارهٔ ۵۴ : بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
شمارهٔ ۵۵ : نقش خار و گل بجز از خامهٔ تقدیر نیست
شمارهٔ ۵۶ : آنچه میدانیش دنیا خورد و خوابی بیش نیست
شمارهٔ ۵۷ : جز مقام نیستی چون مأمنی در کار نیست
شمارهٔ ۵۸ : تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
شمارهٔ ۵۹ : شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
شمارهٔ ۶۰ : جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
شمارهٔ ۶۱ : نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
شمارهٔ ۶۲ : غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
شمارهٔ ۶۳ : در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
شمارهٔ ۶۴ : ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
شمارهٔ ۶۵ : هر که داند نقطهٔ خال ترا تفسیر چیست
شمارهٔ ۶۶ : نه خط بروی تو کین میر کشور زنگ است
شمارهٔ ۶۷ : غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست
شمارهٔ ۶۸ : خوش میگذرد آنکه مرا روح و روانست
شمارهٔ ۶۹ : گفتم کمند عشق تو در گردن منست
شمارهٔ ۷۰ : هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
شمارهٔ ۷۱ : اکنون که بهار آمد و ایام بکام است
شمارهٔ ۷۲ : تا شدم از گردش چشم تو مست
شمارهٔ ۷۳ : ای به فدای تو من و هر چه هست
شمارهٔ ۷۴ : چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
شمارهٔ ۷۵ : دلبران را همه سخت است دل و پیمان سست
شمارهٔ ۷۶ : لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
شمارهٔ ۷۷ : بگو بدشمن خفاش خوی مکر اندیش
شمارهٔ ۷۸ : ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا
شمارهٔ ۷۹ : ای نام عاشقسوز تو ورد زبانها
شمارهٔ ۸۰ : ای بی نیاز ذات تو از هر نیاز ما
شمارهٔ ۸۱ : گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
شمارهٔ ۸۲ : ساقیا بی تکلف آر شراب
شمارهٔ ۸۳ : بیا ساقی از یکدو جام شراب
شمارهٔ ۸۴ : بتی کو عزم دوری داشت با من با منست امشب
شمارهٔ ۸۵ : دل بدست آر دلا کعبهٔ مقصود دل است
شمارهٔ ۸۶ : آنکه مانند تواش یار دل آزاری هست
شمارهٔ ۸۷ : جمله خوبی های عالم در محبت مضمر است
شمارهٔ ۸۸ : ای بشر چیست بغیر از تو که ان آن تو نیست
شمارهٔ ۸۹ : ای ناله برمیا که تو را دادخواه نیست
شمارهٔ ۹۰ : زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیست
شمارهٔ ۹۱ : گرچه در پیش نظر قطره قرین بایم نیست
شمارهٔ ۹۲ : آدمی را ز شرف تاج کرامت بسر است
شمارهٔ ۹۳ : کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت
شمارهٔ ۹۴ : بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
شمارهٔ ۹۵ : نقش خار و گل بجز از خامهٔ تقدیر نیست
شمارهٔ ۹۶ : آنچه میدانیش دنیا خورد و خوابی بیش نیست
شمارهٔ ۹۷ : جز مقام نیستی چون مأمنی در کار نیست
شمارهٔ ۹۸ : تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
شمارهٔ ۹۹ : شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
شمارهٔ ۱۰۰ : جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
شمارهٔ ۱۰۱ : نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
شمارهٔ ۱۰۲ : غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
شمارهٔ ۱۰۳ : در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
شمارهٔ ۱۰۴ : ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
شمارهٔ ۱۰۵ : خواهم ای شوخ ببوسم همهٔ اعضایت
شمارهٔ ۱۰۶ : هر که داند نقطهٔ خال ترا تفسیر چیست
شمارهٔ ۱۰۷ : نه خط بروی تو کمین میر کشور زنگ است
شمارهٔ ۱۰۸ : غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست
شمارهٔ ۱۰۹ : خوش میگذرد آنکه مرا روح روانست
شمارهٔ ۱۱۰ : گفتم کمند عشق تو در گردن منست
شمارهٔ ۱۱۱ : هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
شمارهٔ ۱۱۲ : اکنون که بهار آمد و ایام به کام است
شمارهٔ ۱۱۳ : تا شدم از گردش چشم تو مست
شمارهٔ ۱۱۴ : ای به فدای تو من و هر چه هست
شمارهٔ ۱۱۵ : چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
شمارهٔ ۱۱۶ : دلبرا نرا همه سخت است دل و پیمان سست
شمارهٔ ۱۱۷ : لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
شمارهٔ ۱۱۸ : روزگاریست که چون حلقه مقیمم بدرت
شمارهٔ ۱۱۹ : تا تار طرهٔ توام ای جان بچنگ نیست
شمارهٔ ۱۲۰ : با آنکه دل معاینه ناظر بروی تست
شمارهٔ ۱۲۱ : ما را بجز از روی تو منظور نظر نیست
شمارهٔ ۱۲۲ : شیرم ولی اسیر به دام غزال دوست
شمارهٔ ۱۲۳ : ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست
شمارهٔ ۱۲۴ : قضا چو جاری و ساری بنا رضا و رضاست
شمارهٔ ۱۲۵ : هر آنچه فتنه در این عالم و هر آنچه بلاست
شمارهٔ ۱۲۶ : دور هجران را مگر اتمام نیست
شمارهٔ ۱۲۷ : از غم زلفت ندانم دوش بر من چون گذشت
شمارهٔ ۱۲۸ : خدای آنچه بزلف نگار چین انداخت
شمارهٔ ۱۲۹ : دل مرا ز کمندت سر رهائی نیست
شمارهٔ ۱۳۰ : گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
شمارهٔ ۱۳۱ : هر که بدید از تو این فراخته قامت
شمارهٔ ۱۳۲ : ببزم قرب چو دیدم میانهٔ من و دوست
شمارهٔ ۱۳۳ : هر گوشه فتنه ایست ز چشمان مست تست
شمارهٔ ۱۳۴ : دلبرم شانه بگیسوی شبه گون زده است
شمارهٔ ۱۳۵ : تنها براه دوست نباید ز جان گذشت
شمارهٔ ۱۳۶ : بیا ای عید مشتاقان که از هجر دو ابرویت
شمارهٔ ۱۳۷ : دیگرم پروای خویش اندیشهٔ بیگانه نیست
شمارهٔ ۱۳۸ : مدام غیر غمم کس انیس و همدم نیست
شمارهٔ ۱۳۹ : جز معرفت از بهر بشر خاصیتی نیست
شمارهٔ ۱۴۰ : حجه قائم که جبریلامین دربان اوست
شمارهٔ ۱۴۱ : دانم که ره کعبه و بتخانه کدامست
شمارهٔ ۱۴۲ : ای جسم تو بگرفته ز جان باج لطافت
شمارهٔ ۱۴۳ : با ما مگو که دیر کجا و حرم کجاست
شمارهٔ ۱۴۴ : از حرم بگذر که اینجا خرگه آن شاه نیست
شمارهٔ ۱۴۵ : آنکه بهر جا عیان طلعت نیکوی اوست
شمارهٔ ۱۴۶ : جستم سراغ دل ز صبا زان خبر نداشت
شمارهٔ ۱۴۷ : تنها ستمت بهر من ای ماه جبین است
شمارهٔ ۱۴۸ : دل ز راه دیده از نور جمالش روشن است
شمارهٔ ۱۴۹ : آنکس آگه ز پریشانی احوال من است
شمارهٔ ۱۵۰ : نی همین از خود براه یار میباید گذشت
شمارهٔ ۱۵۱ : من و خاک سر آنکوی که دلدار آنجاست
شمارهٔ ۱۵۲ : خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت
شمارهٔ ۱۵۳ : من آنچه هست بعشق تو دادهام از دست
شمارهٔ ۱۵۴ : کارت ای یار بمن غیر ستمکاری نیست
شمارهٔ ۱۵۵ : بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
شمارهٔ ۱۵۶ : دلم ز دست تو خون گشت و حجت هم این است
شمارهٔ ۱۵۷ : تا نگوئی بجهان دوست مرا بسیار است
شمارهٔ ۱۵۸ : ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیست
شمارهٔ ۱۵۹ : اگر که خانهٔ خمار دایمم وطن است
شمارهٔ ۱۶۰ : تشبیه جمال تو به خورشید روا نیست
شمارهٔ ۱۶۱ : دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
شمارهٔ ۱۶۲ : بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر است
شمارهٔ ۱۶۳ : ای آنکه با وجود تو دیگر وجود نیست
شمارهٔ ۱۶۴ : زمین گوئی به پیش پای عشق است
شمارهٔ ۱۶۵ : شاداب باغ دهر به آب محبت است
شمارهٔ ۱۶۶ : علی است بهر بجا بودن جهان باعث
شمارهٔ ۱۶۷ : ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج
شمارهٔ ۱۶۸ : ببزم دل چو برافروختم ز عشق سراج
شمارهٔ ۱۶۹ : با بت ساده نشستن که ثواتبست و مباح
شمارهٔ ۱۷۰ : تعالی الله از این بالا وزین رخ
شمارهٔ ۱۷۱ : منت دلم ز حلقهٔ موی تو میکشد
شمارهٔ ۱۷۲ : صبحدم باد صبا مشک فشان میآید
شمارهٔ ۱۷۳ : گر از دل نیمه شب آهی برآید
شمارهٔ ۱۷۴ : در دور ما چه جور بشر با بشر نکرد
شمارهٔ ۱۷۵ : جدا از طره اش حال دلم دانی چسان باشد
شمارهٔ ۱۷۶ : مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد
شمارهٔ ۱۷۷ : رندان عمل برای رضای خدا کنند
شمارهٔ ۱۷۸ : قلم شرافت اگر دارد از رقم دارد
شمارهٔ ۱۷۹ : قربان آن زمان که زمان و مکان نبود
شمارهٔ ۱۸۰ : نالهٔ من نی عجب گر جا به دلها میکند
شمارهٔ ۱۸۱ : غیر آن سر که سری با کف پایی دارد
شمارهٔ ۱۸۲ : زان پیشتر که خاک وجودت سبو کنند
شمارهٔ ۱۸۳ : جهانیان دگر از جنک احتراز کنید
شمارهٔ ۱۸۴ : نالیدن مهجوران سوز دگری دارد
شمارهٔ ۱۸۵ : به تغافل همه روزان و شبان میگذرد
شمارهٔ ۱۸۶ : دلدار ما به درد دل ما نمی رسد
شمارهٔ ۱۸۷ : آن که از دوست بجز دوست تقاضا دارد
شمارهٔ ۱۸۸ : هزار بار به خون جگر طهارت کرد
شمارهٔ ۱۸۹ : هر چند دانمت مهر ای نازنین نباشد
شمارهٔ ۱۹۰ : بر دل چو یاد لعل لب یار بگذرد
شمارهٔ ۱۹۱ : خواجه را گوی که از زیر زمین یاد کند
شمارهٔ ۱۹۲ : راستی مردم از آندم که بصلب پدرند
شمارهٔ ۱۹۳ : کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد
شمارهٔ ۱۹۴ : یاد دو طره ات بدلم چون درون شود
شمارهٔ ۱۹۵ : مست ساقی ز سر آب عنب میگذرد
شمارهٔ ۱۹۶ : شده گم دلم که از هجر چو لاله داغ دارد
شمارهٔ ۱۹۷ : همره قافلهٔی روبرهی باید کرد
شمارهٔ ۱۹۸ : نه تنها خجلت از روی تو ماه آسمان دارد
شمارهٔ ۱۹۹ : مردم چشم تو نازیم که در پرده درند
شمارهٔ ۲۰۰ : هر که را بوئی از آن طرهٔ پرچین آمد
شمارهٔ ۲۰۱ : شوخی به همه خلخ و فرخار نباشد
شمارهٔ ۲۰۲ : کس نیست تا نشان بمن از آن دهان دهد
شمارهٔ ۲۰۳ : آینه چون جلوه گاه روی جانان میشود
شمارهٔ ۲۰۴ : ز جان خویش اگر عاشقان نظر گیرند
شمارهٔ ۲۰۵ : هر آنکو سر بخاک درگه پیر مغان دارد
شمارهٔ ۲۰۶ : چون بت من شانه بر زلف چلیپائی کشد
شمارهٔ ۲۰۷ : هر که با او آشنا شد خود ز خود بیگانه کرد
شمارهٔ ۲۰۸ : دل سجده جز بر آن خم ابرو نمیکند
شمارهٔ ۲۰۹ : زلف از شانه بروی چو قمر میریزد
شمارهٔ ۲۱۰ : فلک خم گشت کز خود طرح چوگان تو اندازد
شمارهٔ ۲۱۱ : هر کس نه بعشق از سر اخلاص قدم زد
شمارهٔ ۲۱۲ : مدد ز چشم پر آبم سحاب میخواهد
شمارهٔ ۲۱۳ : سر عشقت بدل خسته نهان خواهم کرد
شمارهٔ ۲۱۴ : در ملک وجود آنچه که از خاک برآید
شمارهٔ ۲۱۵ : سهی قد تو به سرو کنار جو ماند
شمارهٔ ۲۱۶ : چون بدل ناوک آن شوخ پری زاد آمد
شمارهٔ ۲۱۷ : عاقبت دلا دیدی کار یار و من چون شد
شمارهٔ ۲۱۸ : ایدل این شوخ پریوش که چنین میگذرد
شمارهٔ ۲۱۹ : تا لبم بوسه چند از تو دلارام نگیرد
شمارهٔ ۲۲۰ : برافکن پرده تا خورشید تابان از سما افتد
شمارهٔ ۲۲۱ : هر زمان زلف چو زنجیر توام یاد آید
شمارهٔ ۲۲۲ : ما را به یمن عشق روا از توکام شد
شمارهٔ ۲۲۳ : یار بی پرده عبث پرده ز عارض نگشاید
شمارهٔ ۲۲۴ : اگر از عشق به طور دلت اشراق آید
شمارهٔ ۲۲۵ : دانی که دل بدلبر جانی چسان رسید
شمارهٔ ۲۲۶ : چندانکه سیل دیده من بیشتر شود
شمارهٔ ۲۲۷ : نه هر که تاخت بمیدان دلاوری داند
شمارهٔ ۲۲۸ : ساقی چه باده بود که بر من حواله کرد
شمارهٔ ۲۲۹ : می بنوش اکنون که چون هنگام محشر میشود
شمارهٔ ۲۳۰ : ترکان چشم او پی خونریزی منند
شمارهٔ ۲۳۱ : دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کرد
شمارهٔ ۲۳۲ : هر دل به امیدی پی دلدار برآمد
شمارهٔ ۲۳۳ : دلم نظر سوی آن زلف پرشکن دارد
شمارهٔ ۲۳۴ : بخدا رسد هر آن دل که پی هوا نباشد
شمارهٔ ۲۳۵ : نگارا جانم از هجر تو نالان تا بکی باشد
شمارهٔ ۲۳۶ : بکوی میکده بس بیهشان مدهوشند
شمارهٔ ۲۳۷ : بر آستانهٔ میخانه خاکسارانند
شمارهٔ ۲۳۸ : تیر رستم چو خدنک مژه ات تیز نبود
شمارهٔ ۲۳۹ : بندهٔ پادشهی باش که درویش بود
شمارهٔ ۲۴۰ : همه صحبت ز فراق وز وصالش دارند
شمارهٔ ۲۴۱ : خدا را جمع نتوان با هوا کرد
شمارهٔ ۲۴۲ : بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید
شمارهٔ ۲۴۳ : بحشر عفو اله ار پناه خواهد بود
شمارهٔ ۲۴۴ : جهان که هر دی و هر نوبهار گرید و خندد
شمارهٔ ۲۴۵ : دلم به طرهٔ پرچین یار افتد و خیزد
شمارهٔ ۲۴۶ : آنکه از دوری او دیدهٔ ما دریا بود
شمارهٔ ۲۴۷ : غم عشقت نه همین قصد دل و جانم کرد
شمارهٔ ۲۴۸ : دل ز قید غمت ای دوست رها نتوان کرد
شمارهٔ ۲۴۹ : شهان که مالک اورنگ و صاحب تاجند
شمارهٔ ۲۵۰ : ندهی کام مرا از لب خندان تا چند
شمارهٔ ۲۵۱ : هر صاحب نامی دمی آرام ندارد
شمارهٔ ۲۵۲ : دل نیست هر آندل که دلارام ندارد
شمارهٔ ۲۵۳ : ساقی از رطل گران دوش سبکبارم کرد
شمارهٔ ۲۵۴ : کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
شمارهٔ ۲۵۵ : اهل دل بر در دل حلقه چو رندانه زدند
شمارهٔ ۲۵۶ : دیدی چگونه عزم سفر آن نگار کرد
شمارهٔ ۲۵۷ : شاه اورنگ نشین فکر جهانی دارد
شمارهٔ ۲۵۸ : گر نه برقع بر رخ آن مه جبین افتاده بود
شمارهٔ ۲۵۹ : زان فرقه بپرهیز که پرهیز ندارند
شمارهٔ ۲۶۰ : مرا که جرم ز اندازه بیشتر باشد
شمارهٔ ۲۶۱ : هر چه از اصلش جدا گردید باز آنجا رود
شمارهٔ ۲۶۲ : بزلفش در کشاکش با صبا و شانه خواهم شد
شمارهٔ ۲۶۳ : یاران ره عشق منزل ندارد
شمارهٔ ۲۶۴ : مراست نام علی بهر جسم و جان تعویذ
شمارهٔ ۲۶۵ : هر چه خواهم سخن از زلف تو سازم تحریر
شمارهٔ ۲۶۶ : دوشین بگوش دلم آمد ز مرغ سحر
شمارهٔ ۲۶۷ : روزی ار غم برود نیست مرا یار دگر
شمارهٔ ۲۶۸ : پیر گشتیم و دل از عشق جوانست هنوز
شمارهٔ ۲۶۹ : رهد ز زلف تو دل در بر من آید باز
شمارهٔ ۲۷۰ : یار عاشقکش ما دوش به صد عشوه و ناز
شمارهٔ ۲۷۱ : دل برگرفته ایم از این خلق بوالهوس
شمارهٔ ۲۷۲ : قبله ی عشاق طاق ابروی یار است و بس
شمارهٔ ۲۷۳ : خبر عشق ز هر دل بهوا بسته مپرس
شمارهٔ ۲۷۴ : از آب دیده تا ندهی شستشوی خویش
شمارهٔ ۲۷۵ : من و ترا بسخن کرده او بهانهٔ خویش
شمارهٔ ۲۷۶ : چو غنچه خون دلت گر غذاست خندان باش
شمارهٔ ۲۷۷ : دلم بیمار و یاد چشم بیماری پرستارش
شمارهٔ ۲۷۸ : آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش
شمارهٔ ۲۷۹ : کسی که سرمه نکرد از غبار رهگذرش
شمارهٔ ۲۸۰ : در گردنش آویخته گیسوی بلندش
شمارهٔ ۲۸۱ : در خمر طرهٔ طرار کمند اندازش
شمارهٔ ۲۸۲ : سلطان نفس خود شو و مالک رقاب باش
شمارهٔ ۲۸۳ : گر کنم از برگ گل اندیشهٔ پیراهنش
شمارهٔ ۲۸۴ : دوستان با که دهم شرح پریشانی خویش
شمارهٔ ۲۸۵ : برفت عمر و نگشتم ز هجر یار خلاص
شمارهٔ ۲۸۶ : ز پرده گر کنی ایماه وش عیان عارض
شمارهٔ ۲۸۷ : بی دوست دست میندهد بهر ما نشاط
شمارهٔ ۲۸۸ : شکر میریزد از دیوان حافظ
شمارهٔ ۲۸۹ : ای بندهٔ رخسار تو خورشید مشعشع
شمارهٔ ۲۹۰ : صد شکر فارغم ز تماشای باغ و راغ
شمارهٔ ۲۹۱ : عمریست تا به تیر غمت گشتهام هدف
شمارهٔ ۲۹۲ : ای دیده و دل هر دو بدار تو شایق
شمارهٔ ۲۹۳ : هست این کون و مکان گوی خم چوگان عشق
شمارهٔ ۲۹۴ : بفشان شکری از لعل لب ای کان نمک
شمارهٔ ۲۹۵ : از آنکه گنج غمت جا گرفت در دل خاک
شمارهٔ ۲۹۶ : گم گردد آسمان و زمین در فضای دل
شمارهٔ ۲۹۷ : ای سر زلفت هزار سلسله عاقل
شمارهٔ ۲۹۸ : نه ملک دان سبب افتخار خویش و نه مال
شمارهٔ ۲۹۹ : بتی نهفته بخلوت سرای جان دارم
شمارهٔ ۳۰۰ : دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم
شمارهٔ ۳۰۱ : ما میکشان چو بادهٔ گلنار میزنیم
شمارهٔ ۳۰۲ : من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم
شمارهٔ ۳۰۳ : گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
شمارهٔ ۳۰۴ : به تو حیران شدن از چشم تر آموختهام
شمارهٔ ۳۰۵ : یار نگذارد اگر لعل شکر خایش ببوسم
شمارهٔ ۳۰۶ : سر و جان داده گدای در میخانه شدیم
شمارهٔ ۳۰۷ : چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
شمارهٔ ۳۰۸ : جز رخ دلستان نمیبینم
شمارهٔ ۳۰۹ : دربند زلف یار چو شد مبتلا دلم
شمارهٔ ۳۱۰ : به هر چه مینگرم حسن یار میبینم
شمارهٔ ۳۱۱ : همیشه موی تو در پیچ و تاب میبینم
شمارهٔ ۳۱۲ : تا دل به مهر آن بت عیار بستهام
شمارهٔ ۳۱۳ : ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
شمارهٔ ۳۱۴ : چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
شمارهٔ ۳۱۵ : بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزم
شمارهٔ ۳۱۶ : چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
شمارهٔ ۳۱۷ : تا نظر بر آن رخ چون آفتاب افکنده ایم
شمارهٔ ۳۱۸ : ای رخت باغ بهشت و لب لعلت تسنیم
شمارهٔ ۳۱۹ : چگونه سر ز در پیر فقر بردارم
شمارهٔ ۳۲۰ : عمریست که در هجران میسوزم و میسازم
شمارهٔ ۳۲۱ : بخون خویش نویسم بروی لوح مزارم
شمارهٔ ۳۲۲ : کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
شمارهٔ ۳۲۳ : سخن از زلف تو گویند دل و شانه به هم
شمارهٔ ۳۲۴ : اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
شمارهٔ ۳۲۵ : نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
شمارهٔ ۳۲۶ : گر من از هر دو جهان دست بیکبار کشم
شمارهٔ ۳۲۷ : تا بدام تو من ای جان جهان افتادم
شمارهٔ ۳۲۸ : خالت همه دم دانه و زلفت همه دم دام
شمارهٔ ۳۲۹ : ببوسهٔ لب ساقی بس آرزو دارم
شمارهٔ ۳۳۰ : عشق یارب چه قماریست که نشناختهایم
شمارهٔ ۳۳۱ : چنان به عشق تو وارستهام ز ننگ و ز نام
شمارهٔ ۳۳۲ : من نخواهم به کسی زهد و ریا بفروشم
شمارهٔ ۳۳۳ : از غم خال لب تو گوشه نشینم
شمارهٔ ۳۳۴ : شبی که زلف تو ای نازنین فتاد بدستم
شمارهٔ ۳۳۵ : ما کار به تسبیح و به زنار نداریم
شمارهٔ ۳۳۶ : ای عجب ما خسته جان از فرقت جانانهایم
شمارهٔ ۳۳۷ : دل کشد گه بحرم گاه سوی دیر مغانم
شمارهٔ ۳۳۸ : بیاور باده ساقی تا دمی حالت بگردانم
شمارهٔ ۳۳۹ : چون گل روی ترا در خور دیدار شدیم
شمارهٔ ۳۴۰ : دادهام جان رو نما تا روی جانان دیدهام
شمارهٔ ۳۴۱ : دهنش هیچ و از آن بوسه تمنا دارم
شمارهٔ ۳۴۲ : کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشم
شمارهٔ ۳۴۳ : بس بدل هست خیال رخ نیکوی توام
شمارهٔ ۳۴۴ : ساقی آن میبقدح کن که چو ما نوش کنیم
شمارهٔ ۳۴۵ : مرغ قدسم من که در دام بلا افتادهام
شمارهٔ ۳۴۶ : افسوس که از حالت خود بیخبرانیم
شمارهٔ ۳۴۷ : خبرت هست که بی لعل تو ما خونجگریم
شمارهٔ ۳۴۸ : خوانند گرچه خلق جهان اصفهانیم
شمارهٔ ۳۴۹ : دوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتم
شمارهٔ ۳۵۰ : مرغ سحر همانا زین ناله برکشیدن
شمارهٔ ۳۵۱ : خوش بود دیده ز جان بستن و جانان دیدن
شمارهٔ ۳۵۲ : گریم بکار دل من و دل هم بکار من
شمارهٔ ۳۵۳ : ای زال جهان تا کی جان کندن و نوازدن
شمارهٔ ۳۵۴ : دری به از در یکتای با صفای سخن
شمارهٔ ۳۵۵ : یوسف رخی به چاه ذقن بسته راه من
شمارهٔ ۳۵۶ : به ماه عارض خود زلف را حجاب مکن
شمارهٔ ۳۵۷ : هرکس ندیده غارت و یغمای ترکمن
شمارهٔ ۳۵۸ : حدیث یار چه حاصل ز غیر بشنیدن
شمارهٔ ۳۵۹ : دارم بتی به غیر در مهر باز کن
شمارهٔ ۳۶۰ : نگذاشت غم تنگ دهانت اثر از من
شمارهٔ ۳۶۱ : از غبار خودنمائیها عمل را پاک کن
شمارهٔ ۳۶۲ : آن سان سخن بگوی که بتوان نگاشتن
شمارهٔ ۳۶۳ : خبرم نیست ز سر تا شده سودائی تو
شمارهٔ ۳۶۴ : سواد موی تو اندر بیاض روی نکو
شمارهٔ ۳۶۵ : ای دل من مبتلا در خم گیسوی تو
شمارهٔ ۳۶۶ : طعنه بر ما مزن ای شیخ و به خود غره مشو
شمارهٔ ۳۶۷ : ای کحل چشم اهل نظر خاک پای تو
شمارهٔ ۳۶۸ : بیچارهٔی که نیست بجز حق پناه او
شمارهٔ ۳۶۹ : آنکس که داده نسبت روی ترا بماه
شمارهٔ ۳۷۰ : عشقت سپرد از دل دیوانه بدیوانه
شمارهٔ ۳۷۱ : زان سفله وجودی که شریر است عدم به
شمارهٔ ۳۷۲ : ما را چو از عدم بوجود اوفتاد راه
شمارهٔ ۳۷۳ : ای در گرانمایه وای یار یگانه
شمارهٔ ۳۷۴ : ای یار بکس وفا نکرده
شمارهٔ ۳۷۵ : ای دلارام که اندر دل ما آمدهای
شمارهٔ ۳۷۶ : ای مقیم دل کهام شب شمع این کاشانهای
شمارهٔ ۳۷۷ : دی گفت زاهد از دو جهان چون گذشتهای
شمارهٔ ۳۷۸ : چیست دنیا در ره سیل فنا ویرانهای
شمارهٔ ۳۷۹ : ساقی از آن دو جرعه که در جام کردهای
شمارهٔ ۳۸۰ : ستم ار بناتوانان ز ستمگری رسانی
شمارهٔ ۳۸۱ : صاحب علم و عمل را رتبهٔ والاستی
شمارهٔ ۳۸۲ : زالعلم حجاب الاکبرام د عقل سودائی
شمارهٔ ۳۸۳ : ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری
شمارهٔ ۳۸۴ : بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی
شمارهٔ ۳۸۵ : غیر خونابه چه خوردی ز می انگوری
شمارهٔ ۳۸۶ : بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
شمارهٔ ۳۸۷ : جان بتنگ آمدم از غصهٔ بی همنفسی
شمارهٔ ۳۸۸ : خواهی ارجا به لب آب روان بگزینی
شمارهٔ ۳۸۹ : بخیال ماه رویت بودم ز ضعف حالی
شمارهٔ ۳۹۰ : ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی
شمارهٔ ۳۹۱ : تا کی ز حرص سیم مس رخ طلا کنی
شمارهٔ ۳۹۲ : ای میفروش گر نظری سوی ما کنی
شمارهٔ ۳۹۳ : الا که از مینخوت مدام بیخود و مستی
شمارهٔ ۳۹۴ : تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری
شمارهٔ ۳۹۵ : تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری
شمارهٔ ۳۹۶ : نیست بازار جهانرا به از این سودایی
شمارهٔ ۳۹۷ : گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی
شمارهٔ ۳۹۸ : ایکه نام آن صنم را در بر من میبری
شمارهٔ ۳۹۹ : دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
شمارهٔ ۴۰۰ : ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
شمارهٔ ۴۰۱ : چو کسی بعذرخواهی نرود ز بی گناهی
شمارهٔ ۴۰۲ : چشم مستت همه مردم کشد از بیباکی
شمارهٔ ۴۰۳ : چشم تو مینماید چون آهوی تتاری
شمارهٔ ۴۰۴ : داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی
شمارهٔ ۴۰۵ : نتوان گفت رخت را قمر آری آری
شمارهٔ ۴۰۶ : گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
شمارهٔ ۴۰۷ : تا زدهام خویش به دیوانگی
شمارهٔ ۴۰۸ : گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
شمارهٔ ۴۰۹ : هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی
شمارهٔ ۴۱۰ : روی تو هست موسی و چشم تو سامری
شمارهٔ ۴۱۱ : به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری
شمارهٔ ۴۱۲ : برو بجو ز عمل مونسی و داد رسی
شمارهٔ ۴۱۳ : گفت دانا پدری با پسر از آگاهی
شمارهٔ ۴۱۴ : تو مرغ گلشن قدسی نه در خور قفسی
شمارهٔ ۴۱۵ : قاصد کویش دلا تا نالهٔ شبگیر کردی
شمارهٔ ۴۱۶ : دمی که پرده ز رخسار خود براندازی
شمارهٔ ۴۱۷ : چوبدید خویشتن را همه حسن و دلربائی
شمارهٔ ۴۱۸ : چه غم که رفت ز من در ره تو جان و تنی
شمارهٔ ۴۱۹ : تا در ره مقصود به تشویش نیفتی
شمارهٔ ۴۲۰ : منه به زمرهٔ انعام نام انسانی
شمارهٔ ۴۲۱ : غنچه را نیست جز این علت خونین جگری
شمارهٔ ۴۲۲ : چه باک خار وجودم شد ار فنای گلی
شمارهٔ ۴۲۳ : اگر که لقمه ربایی ز خوان خاموشی