برگردان به زبان ساده
دل کشد گه بحرم گاه سوی دیر مغانم
چه کنم در کف دیوانه فتاده است عنانم
هوش مصنوعی: دل من گاهی به سمت حرم میکشد و گاهی به سوی میخانهها. در این وضعیت نمیدانم چه کنم، چون عقل و کنترل من در دست دیوانگیام افتاده است.
چون غم عشق تو ایدوست بپوشم که بمردم
چشم خوبنار همی فاش کند راز نهانم
هوش مصنوعی: وقتی غم عشق تو به سراغم میآید، میکوشم آن را پنهان کنم؛ اما چشمهای زیبایم بیخبر از راز پنهانم را فاش میکنند.
همه جا خلق بانگشت نمایندم و شادم
که بدیوانگی عشق تو مشهور جهانم
هوش مصنوعی: همه جا مردم به من اشاره میکنند و خوشحالم که به خاطر دیوانگی عشق تو در بین مردم معروف شدهام.
نه عجب باشد اگر بی تو من ایجان نه صبورم
که توئی قوه دل نور بصر راحت جانم
هوش مصنوعی: اگر تو در کنارم نباشی، تعجبی نیست که اینقدر بیتاب و ناآرام باشم. تو منبع دلخوشی و روشنایی زندگیام، و بیتو آرامش جانم را از دست میدهم.
بستم از کون و مکان چشم و بروی تو گشودم
الله الله تو شدی ماحصل کون و مکانم
هوش مصنوعی: چشم من را از جهان و مکان بستم و به سوی تو گشودم. بسیار شگفتانگیز است که تو نتیجه و حاصل تمام جهان و هستی من شدهای.
از جفای تو شکایت نکنم با من بی دل
هر چه خواهی بکن اما ز در خویش نرانم
هوش مصنوعی: به تو شکایتی نمیکنم، هر کاری که میخواهی با من بیدل انجام بده. اما هرگز نمیگذارم از در قلب خودم بیرون برانی.
گل بر خار نشان یا که نشان خار بر گل
بکنارم بنشین یا بکنارت بنشانم
هوش مصنوعی: یا گل را بر روی خار بگذارم و یا خار را بر روی گل، به کنار هم بنشینیم یا من تو را بر کنار خود بنشانم.
با ختم هستی خود بر سر سودای محبت
نه دگر در طلب سود و نه در فکر زیانم
هوش مصنوعی: با پایان یافتن وجود خود، تنها در آرزوی عشق هستم و دیگر نه به دنبال سودم و نه نگران زیان.
هر کسی یافته راهی و در آنره شده پویان
من رهی غیر ره خانهٔ خمار ندانم
هوش مصنوعی: هر کس راهی را پیدا کرده و در آن مشغول به حرکت است، اما من راهی جز راه میخانه را نمیشناسم.
گر تو در مجلس شیخان ریا صدرنشینی
من یک از خاکنشینان در پیر مغانم
هوش مصنوعی: اگر تو در جمع بزرگزادگان و ریاکاران مقام بالایی داری، من تنها یکی از آدمهای بیادعا و خاکی در کنار پیر فرزانهام.
بخدا از در میخانه صغیرا نکشم پای
تا بخاک قدم پیر مغان جان بفشانم
هوش مصنوعی: به خدا قسم، تا زمانی که به میخانه کوچک نروم، از آنجا بیرون نخواهم آمد. در عوض، جان خود را به پای قدمهای پیر مغان فدای خواهم کرد.