برگردان به زبان ساده
در گردنش آویخته گیسوی بلندش
یا گردن خورشید درآمد بکمندش
هوش مصنوعی: در گردن او گیسوی بلندی آویخته است که مانند گردن خورشید در کنار آن قرار گرفته.
رخ آتش و آن خال سیاه است سپندش
تا آنکه حسودان نرسانند گزندش
هوش مصنوعی: چهرهای درخشان و زیبا دارد و آن لکه سیاه روی صورتش مانند سپری است که او را از آسیب حسودان محفوظ میدارد.
شکرستان لبش رسته خط از مشک
یا ریخته آن قند دهان مور بقندش
هوش مصنوعی: لبان او مانند باغ شکر میماند؛ گویی که خطی از مشک بر آن نشسته یا قندها از دهان او بر زمین ریخته شدهاند و مورچهها به آن قندها نزدیک شدهاند.
دارم عجب ای دل که بدین کوتهی بخت
خواهی ببری راه به بالای بلندش
هوش مصنوعی: عجب میکنم ای دل که با این شانس کم، میخواهی به قلههای بلند دست پیدا کنی.
بر کشتهٔ من گر ز وفا اسب بتازد
بر دیده خود جای دهم سم سمندش
هوش مصنوعی: اگر اسب وفا بر روی کشتهٔ من تاخت کند، من جایی برای سم سمندش بر روی دیدهام قرار میدهم.
نی از دل من یافته تعلیم که باشد
این گونه به فریاد و فغان بند به بندش
هوش مصنوعی: نی از دل من آموخته است که چرا اینچنین فریاد میزنم و در anguish به سر میبرم.
بر کف سر و جان راز پی هدیه گرفتم
یارب سببی تا فتد این هدیه پسندش
هوش مصنوعی: به تو ای خدا، راز و نماد محبت را در دل و جانم دریافت کردم. کاش دلیلی فراهم کنی تا این هدیه به محبوبم برسد و او را خرسند سازد.
میخواست کند صید صغیر آهوی چشمش
زلف سیهش دید و خود افتاد به بندش
هوش مصنوعی: او میخواست که شکار دلبرش شود، اما وقتی موهای سیاه او را دید، خود را در دام عشق او گرفتار کرد.