برگردان به زبان ساده
از غم خال لب تو گوشه نشینم
فارغ از ابنای ملک روی زمینم
هوش مصنوعی: از غم خال لب تو دلتنگ و گوشهگیر شدهام و از دنیای کسانی که بر روی زمین هستند، بیخبر و بیدغدغهام.
تا تو گذر میکنی بگوشهنشینان
فخر همین بس مرا که گوشهنشینم
هوش مصنوعی: وقتی تو از اینجا عبور میکنی، همین برای من کافی است که بدانم من در حال نشستن و تماشا کردن هستم.
کوی توام به بود ز جنت فردا
زانکه من امروز در بهشت برینم
هوش مصنوعی: خیابان تو برای من از بهشت فردا بهتر است، زیرا من امروز در بهشت حقیقی قرار دارم.
تا بمن ای شوخ زلف و رخ بنمودی
بیخبر از شرح کفر و غصهٔ دینم
هوش مصنوعی: وقتی که تو با آن زلف و چهرهی زیبا در جلویم ظاهر شدی، هیچگونه اطلاعی از مشکلها و دردسرهای من در مورد دین و کفر نداشتی.
شکری افشان که در وجود دهانت
من متحیر میان شک و یقینم
هوش مصنوعی: شیرینی و زیباییای که در لبانت وجود دارد، مرا بین تردید و یقین گیج کرده است.
دل بغمت بستم و ز غیر تو رستم
شادیم این بس که با غم تو قرینم
هوش مصنوعی: دل را در غم تو بستهام و به غیر از تو هیچ چیز دیگری مرا شاد نمیکند. این کافی است که با غم تو همراه هستم.
ملک سلیمان نخواهم و حشم او
تا نکند اهرمن طمع به نگینم
هوش مصنوعی: من دنبال قدرت و ثروت سلیمان نیستم و نمیخواهم در کنار او افرادی که دورش هستند را داشته باشم، مگر اینکه شیطان به فکر تملک من نباشد.
همچو صغیرم غلام شاه ولایت
داغ غلامی اوست نقش جبینم
هوش مصنوعی: من مانند یک کودک هستم که نوکر شاه قدرت و سلطنت است و نشان بندگی او بر پیشانیام نقش بسته است.