برگردان به زبان ساده
بیاور باده ساقی تا دمی حالت بگردانم
روم در مستی و داد دلی از گریه بستانم
هوش مصنوعی: بیایید کمی شراب بیاورید تا حال و هوایم تغییر کند. میخواهم به دنیا بروم و در نشئگی غرق شوم و از دلشکستگیهایم کمی آرامش بگیرم.
نه از شوق بهشت و نی ز خوف دوزخم گریان
خدا داند بود از بیم هجر دوست افغانم
هوش مصنوعی: من نه به خاطر شوق بهشت و نه به خاطر ترس از جهنم گریه میکنم، بلکه از ناراحتی و ترس از جدایی از دوست عزیزم، دردم را میزنم.
گلستان خیالم را رسیده فصل فروردین
گهی چون ابر گریان و گهی چون غنچه خندانم
هوش مصنوعی: بهار به فضای خیالم آمده و گاهی مانند ابری که باران میبارد، غمگینم و گاهی مثل غنچهای که شکفته شده، شاداب و خوشحالم.
فتادم تا بدام زلفش از خود نیستم آگه
ولی اینقدر میدانم سیه روز و پریشانم
هوش مصنوعی: من در دام زلف او افتادهام و نمیدانم چه بر سرم میآید، اما این را میدانم که روزگارم تیره و دلم پریشان است.
بامیدی که تا بوسم مگر سم سمندش را
بمیدان محبت هر طرف چون گوی غلطانم
هوش مصنوعی: امیدوارم که بتوانم سم اسب او را ببوسم و در میدان عشق مانند گوی چرخان، هر طرف بروم.
شدم خاک ره خلق جهانی بلکه بگذارد
ز راه مرحمت پا بر سر آنسرو خرامانم
هوش مصنوعی: من به اندازهای در خدمت مردم عالم تواضع میکنم و به خاک پای آنها میافتم که شاید محبت و لطفی نثارم کنند و به سر آن معشوق زیبای خود برسد.
عجب راهیست راه عشق کاندر طی آن دایم
بود دل همچو من لرزان و من چون دل هراسانم
هوش مصنوعی: راه عشق، راهی عجیب و پرچالش است که در آن دلهایی مانند دل من همواره در حال تپش و لرزش هستند و من نیز مانند دل، از این راه بیم دارم.
من از خود کی توانم کرد اینره طی مگر یاور
شود لطف خدیوانس و جان شاه خراسانم
هوش مصنوعی: من از خودم نمیتوانم این مسیر را طی کنم مگر اینکه لطف و کمک خداوند و جان شاه خراسان در کنارم باشد.
توانائی که گر خواهد کند از گوشهٔ چشمی
بدین کمتر ز موری آمر ملک سلیمانم
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد، میتواند با نگاهی دلسوزانه و کمترین تلاشی، به من قدرتی دهد که از آن هم کمتر از یک مورچه باشد، که خودم را در مقامی مانند سلطنت سلیمان حس کنم.
خدیوا خاک درگاهت صغیرم من که شد عمری
تو و آباءو ابناء ترا از جان ثنا خوانم
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، من در درگاه تو کوچک و ناچیزم. سالهاست که من و نسلهای قبلیام همیشه نام و یاد تو را با جان و دل ستایش کردهایم.
نیم مغرور بر خود زین ثناخوانی که این دولت
هم از لطف تو دارم وین سخن را نیک میدانم
هوش مصنوعی: نیم به خودم میبالم به خاطر اینکه از تو پیشانیام را بلند کردم. این نعمت و توفیق را فقط به لطف تو دارم و به خوبی متوجه این موضوع هستم.
ولی چون نیست احسان ترا حدی و پایانی
همی خواهم که هر دم تازه بنوازی ز احسانم
هوش مصنوعی: اما چون مهربانیهای تو حد و مرزی ندارد، هر روز دوست دارم که با محبتهای تازهات مرا غرق نعمتی کنی.