برگردان به زبان ساده
روزگاریست که چون حلقه مقیمم بدرت
از چه لطفی نبود با من بی پا و سرت
هوش مصنوعی: مدت زمانی است که من در اینجا مانند حلقهای محبوس ماندهام، اما نمیدانم چرا با وجود این که بیدست و بیسر هستم، هنوز محبت و لطفی از طرف تو به من نرسیده است.
من و پیمان تو از لاغری و از سستی
نه عجب هر دو نیاییم اگر در نظرت
هوش مصنوعی: من و تو که در عهد و پیمانمان تردید داریم، طبیعی است که در نظرت کمجان و ضعیف به نظر بیاییم و از هم دور بمانیم.
نه نهان از بصری و نه عیان در نظری
می ندانم که پری نام نهم یا بشرت
هوش مصنوعی: من نه چیزی از هستی را در دل پنهان میبینم و نه آنقدر واضح است که بتوانم به سادگی بیابم. نمیدانم چه نامی بر آن موجود افسونگر بگذارم یا چه تصویر و فرورفتگی از آن در ذهنم بسازم.
گرچه هستی تو خراباتی و هرجایی لیک
جز بخلوت نتوان دید رخ چون قمرت
هوش مصنوعی: هرچند که تو در places نامناسب و شلوغ هستی، اما نمیتوان به جز در جایی خلوت، چهرهی زیبای تو را دید.
شکرلله که شدی از رخ او عکس پذیر
شستم ای آینهٔ دل چو ز خون جگرت
هوش مصنوعی: خوشحالم که توانستی از زیبایی او بهرهمند شوی. ای آینهٔ دل، من تو را از خون اشکهایم شستم و تمیز کردم.
همچو جبریل بجایی نرسی ای سالک
گر بدل هست غم سوختن بال و پرت
هوش مصنوعی: ای مسافر، مانند جبریل به جایی نمیرسی، اگر در دل خود غم سوختن را داشته باشی، زیرا این غم بال و پر تو را میسوزاند و مانع پروازت میشود.
نشوی باخبر از یار و نیابی مقصود
مگر آندم که ز خود هیچ نباشد خبرت
هوش مصنوعی: زمانی میتوانی به یار خود نزدیک شوی و به خواستهات برسی که از خود و خواستههایت بیخبر باشی.
ایکه اندر طلبش گرد جهان میگردی
تا که از پای نیفتی ننهد پا به سرت
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی او به هر سمت و سوی دنیا سفر میکنی، تا زمانی که به زمین نیفتی، او پایش را بر سرت نخواهد گذاشت.
قندش از یاد رود در همهٔ عمر صغیر
هر که آگه شود از گفتهٔ همچون شکرت
هوش مصنوعی: هر کسی که طعم شیرینی را بچشد، دیگر هرگز طعم تلخی را فراموش نخواهد کرد و این تجربهٔ شیرین در طول عمر او باقی خواهد ماند.