برگردان به زبان ساده
بطرف باغ هر آن سرو کز زمین برخاست
بیاد قامت آن یار نازنین برخاست
هوش مصنوعی: به سوی باغ، هر درخت سرو که از زمین رویید، به یاد قامت آن معشوق نازنین سر بلند کرد.
شمیم طرهٔ پرچین او بسی خوشتر
از آن نسیم بود کز سواد چین برخاست
هوش مصنوعی: بوی لطیف و خوشایند گیسوان او بسیار دلپذیرتر از نسیمی است که از سرزمین چین میوزد.
کسی نشست ببزم وصال با جانان
که در رهش ز سر جان و عقل و دین برخاست
هوش مصنوعی: شخصی در میانهی عشق و دوستی با معشوق خود نشسته است، کسی که برای رسیدن به او، جان و عقل و ایمانش را فدای عشقش کرده است.
نمود عشق به او چون تنم بجان نزدیک
دمیکه از سر من عقل دور بین برخاست
هوش مصنوعی: عشق به او برایم چنان نزدیک است که مانند جان و بدن با هم پیوند دارند، به گونهای که عقل و دوراندیشی از سرم دور شده است.
میانهٔ من و او هر حجاب بود بسوخت
ز بسکه از دل من آه آتشین برخاست
هوش مصنوعی: بین من و او موانعی وجود داشت که با دل burning من، به خاطر آه سوزانی که از اعماق وجودم برآمد، همه آن موانع ناپدید شد.
چو بست نقش تو نقاش کارگاه ازل
از او بخامهٔ صنع خودآفرین برخاست
هوش مصنوعی: وقتی که هنرمند ازل تصویر تو را ترسیم کرد، از مواد خلاقیت خود، خودآفرینی را ایجاد کرد.
صدآفرین بتو بادا که هر که صورت تو
بدید در طلب صورت آفرین برخاست
هوش مصنوعی: ستایش بیپایان بر تو باد که هر کسی که زیبایی تو را دید، به جستجوی زیبایی مشابه برآمد.
نمود سجده بمحراب ابروی تو ملک
چو دید صورت معنی ز ماء و طین برخاست
هوش مصنوعی: زمانی که ملک، سجده کردن در محراب ابروی تو را دید، از دیدن ظاهری زیبا، از آب و خاک سر برآورد و از عالم مادی خارج شد.
شرافتی است نجف را که همچو سرمه ملک
کشد بدیده غباری کز آن زمین برخاست
هوش مصنوعی: نجف دارای شرافتی است که مانند سرمه، زیبایی و ارزش خاصی دارد و غباری که از آن زمین بلند میشود، نشاندهنده جایگاه والای آن است.
مراست مذهب و دین مهر آنکه از تیغش
غریو و ولوله از خیل مشرکین برخاست
هوش مصنوعی: من پیرو مذهب و عشق او هستم، زیرا با تیغش هجوم و شلوغی از طرف کافران به راه انداخته است.
علی که باج شرف از جهان گرفت صغیر
چو بهر بندگیش از سر یقین برخاست
هوش مصنوعی: علی که از دنیا بزرگی و مقام را به دست آورد، به خاطر بندگی و ایمان قویاش، مانند کودکی از جا برخاست.